دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۰۷

مولوی
گر جان داری بیار جان باز آخر آنجای که برده ای ز آغاز آخر
یک نکته شنید جان از آنجا آمد صد نکته شنید چون نشد باز آخر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی عارفانه و تذکارگونه، به سفری اشاره دارند که روح انسان از عالم بالا به این جهان خاکی آغاز کرده است. محور اصلی کلام، دعوت به بازگشت به خویشتنِ خویش و اصلِ الهی است.

شاعر با به کارگیری پرسش‌هایی انکاری، انسان را به بازنگری در کیفیتِ زیستن و ضرورتِ دل کندن از تعلقات دنیوی فرا می‌خواند تا جانِ شیفته، پس از درکِ حقایقِ بسیار، راهِ بازگشت به آستانِ حق را پیش گیرد.

معنای روان

گر جان داری بیار جان باز آخر آنجای که برده ای ز آغاز آخر

اگر حقیقت وجود و جانی در اختیار داری، آن را در پایان این سفر فدای معشوق ازلی کن؛ چرا که تو در ابتدای خلقت نیز از همان سرچشمه‌ی الهی آمده‌ای و اکنون نیز باید به همان اصل و جایگاه نخستین بازگردی.

نکته ادبی: جان‌بازی کنایه از ایثار و فدا کردنِ هستی در راهِ جانان است و آغاز به عالمِ پیش از خلقت اشاره دارد.

یک نکته شنید جان از آنجا آمد صد نکته شنید چون نشد باز آخر

روحِ تو که در آغاز تنها با شنیدنِ یک اشارت از حق به این جهان گام نهاد، اکنون که در طول زندگی حقایقِ بسیار (صد نکته) را دریافته است، چرا برای بازگشت به جایگاهِ اصلی خود تعجیل نمی‌کند؟

نکته ادبی: تضاد میانِ یک و صد برای نشان دادنِ کمالِ معرفتِ انسان در طولِ عمر و سرزنشِ غفلت برای بازگشت به اصل است.

آرایه‌های ادبی

تضاد یک نکته / صد نکته

برجسته کردنِ تفاوتِ آگاهیِ اندکِ ابتدای خلقت با آگاهیِ گسترده‌یِ حاصل از تجربه‌یِ زندگی.

کنایه جان باز

کنایه از فدا کردن جان و از خود گذشتگی در راه رسیدن به حق.

تکرار (ردیف) آخر

استفاده از واژه‌ی آخر در پایان هر دو مصرع برای تأکید بر پایانِ سفرِ روح و بازگشت به اصل.