دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۰۶

مولوی
فرمود خدا به وحی کای پیغمبر جز در صف عاشقان بمنشین بگذر
هر چند ز آتشت جهان گرم شود آتش میرد ز صحبت خاکستر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر اهمیت حیاتی و تعیین‌کننده «همنشینی» در مسیر سلوک معنوی تأکید دارند. شاعر با استعاره‌ای درخشان هشدار می‌دهد که حتی اگر کسی از کمال و شورِ وجودیِ بسیاری برخوردار باشد، هم‌نشینی با افراد بی‌شور و بی‌معرفت سبب خاموشی و افولِ گوهرِ جان او خواهد شد؛ بنابراین تنها راه تعالی و حفظ اصالت، پیوستن به جمع عاشقانِ حقیقت است.

درونمایه اصلی این کلام، دعوت به گزینش دقیقِ اطرافیان است. انسان با معاشرت با کسانی که فاقدِ روحِ تعالی‌جو هستند، به تدریج از درون تهی می‌شود و گرمایِ عشقش به سردی می‌گراید؛ بدین‌سان، دوری از نااهلان، پیش‌شرطِ رستگاری و حفظِ حیاتِ روحانی برشمرده شده است.

معنای روان

فرمود خدا به وحی کای پیغمبر جز در صف عاشقان بمنشین بگذر

خداوند در پیامی وحیانی به پیامبر دستور داد که جز در جمع عاشقانِ (حقیقت) ننشیند و از همنشینی با غیر آنان بپرهیزد و بگذرد.

نکته ادبی: فعل بگذر در اینجا به معنای دوری کردن و اعراض کردن است و صف عاشقان نمادی از جایگاه اهل معرفت و کمال است.

هر چند ز آتشت جهان گرم شود آتش میرد ز صحبت خاکستر

حتی اگر وجود تو چنان پرشور و تأثیرگذار باشد که تمام جهان را گرم و روشن کنی، معاشرت با افراد بی‌روح و بی‌ارزش، سرانجام نور و حرارتِ وجودت را خاموش خواهد کرد.

نکته ادبی: تضاد مفهومی میان آتش (نماد حیات و عشق) و خاکستر (نماد مرگ و سردی) برای نشان دادن پیامد همنشینی با نااهلان به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش و خاکستر

آتش استعاره از انسانِ صاحب‌دل و پرشور و خاکستر استعاره از افراد بی‌رمق و بی‌معرفت است که تأثیری مخرب بر دیگران دارند.

تضاد آتش و خاکستر

تقابل میان گرمایِ آتش و سردیِ خاکستر برای نشان دادن تضاد میان دو نوع سبکِ زندگی و تأثیرِ متقابلِ محیط بر فرد به کار رفته است.

کنایه آتش میرد ز صحبت خاکستر

کنایه از اینکه ارتباط با افرادِ بی‌هدف و سست‌عنصر، موجبِ تباهیِ شور و ایمانِ فردِ مستعد و کمال‌طلب می‌شود.