دیوان شمس - رباعیات
رباعی شمارهٔ ۸۹۴
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این ابیات بازتابدهندهی روحیه زهد و بیتعلق بودنِ انسانی است که در پیِ کسبِ مال یا دلبستگیهای مادی در باغِ دنیا یا جایگاهِ معشوق قدم نمیگذارد. شاعر خود را رهگذری میبیند که بیآنکه سهمی از این جهان بخواهد، آمده و قصدِ رفتن دارد.
مضمونِ اصلی، طلبِ رهایی و حفظِ آبرو در عینِ بینیازی است. شاعر از سویی خواهانِ خروج از این محیط است و از سوی دیگر، تأکید میکند که حتی در صورتِ ماندن، هیچ نیتِ سوء یا طمعی در دل ندارد و میخواهد که این پاکیِ باطن به درستی درک شود.
معنای روان
من وارد این باغ (دنیای مادی یا جایگاهِ خاص) نشدم که چیزی برای خود جمع کنم؛ من همچون درویشی سادهزیست و تهیدست، تنها رهگذری هستم که عبور میکند.
نکته ادبی: «گرد آوردن» در اینجا به معنایِ انباشتن و بهرهمند شدن از نعمات است که با فعلِ منفی نفی شده است. «درویش» نمادِ بیتعلق بودن است.
اگر تمایل داری که از اینجا بیرون بروم، در را برایم بگشا؛ و اگر در را باز نکردی و من همچنان ماندم، گمانِ بد به نیتِ من مبر.
نکته ادبی: «گمان بد مبر» نهی از سوءظن است. این ترکیبِ کلامی، لحنی محترمانه و در عین حال قاطعانه برای تبرئه کردنِ خویش از طمع دارد.
آرایههای ادبی
استعاره از دنیای مادی، لذتهای زودگذر یا جایگاهی که فرد در آن حضور دارد و میتواند در آن تصرف کند.
نمادی از بینیازی، تواضع و رهایی از بندِ مال و منال دنیا.
تضاد میانِ «باغ» که محلِ وفور نعمت است با «درویشی و تهیدستی» که نشان از عدمِ بهرهبرداریِ شاعر از آن است.