دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۹۳

مولوی
خورشید همی زرد شود بر دیوار ما نیز همی زرد شویم از غم یار
گاه از غم یار و گه ز نادیدن یار گر کار چنین ماند خدایا زنهار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر تأثیر عمیق هجران و دوری از محبوب بر احوالات عاشق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویری ملموس از طبیعت، رنگ باختن و زردیِ چهره‌ی عاشق در اثر اندوه را بازتابی از غروب خورشید می‌داند که نشان‌دهنده یأس و فرسایش جسم و روح در درازای زمان است.

فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از دلتنگی و استغاثه است. شاعر در این قطعه، میانِ دردِ عشق و دردِ دوری تفاوت قائل نیست و هر دو را عواملی می‌داند که هستیِ عاشق را به سوی زوال می‌کشانند و از خداوند برای این وضعیتِ طاقت‌فرسا، طلب یاری می‌کند.

معنای روان

خورشید همی زرد شود بر دیوار ما نیز همی زرد شویم از غم یار

همان‌طور که خورشید هنگام غروب بر دیوار می‌تابد و به رنگ زرد درمی‌آید، من نیز به خاطر غم و اندوهِ دوری از محبوب، رنگ چهره‌ام زرد و پژمرده شده است.

نکته ادبی: واژه همی در اینجا نشانه استمرار است و زرد شدن کنایه از بیماری و ضعف ناشی از غم و اندوه عاشقانه است.

گاه از غم یار و گه ز نادیدن یار گر کار چنین ماند خدایا زنهار

گاهی این رنج به خاطرِ خودِ غمِ عشق است و گاهی به خاطرِ این است که محبوب را نمی‌بینم. اگر وضعیت من به همین منوال پیش برود، خداوندا به تو پناه می‌برم و از تو فریادرس می‌خواهم.

نکته ادبی: زنهار در اینجا به معنای امان خواستن و پناه طلبیدن از خداوند است که نشان‌دهنده شدت استیصال عاشق در برابرِ درد بی‌پایان است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خورشید همی زرد شود بر دیوار / ما نیز همی زرد شویم

تشبیه رنگ چهره و حال عاشق به خورشید هنگام غروب برای نشان دادن پژمردگی.

موازنه و تکرار گاه از غم یار و گه ز نادیدن یار

استفاده از ساختار موازی برای تأکید بر دو وجه از درد که هر دو منجر به رنج می‌شوند.