دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۹۱

مولوی
چون دید رخ زرد من آن شهره نگار گفتا که دگر به وصلم امید مدار
زیرا که تو ضد ما شدی در دیدار تو رنگ خزان داری و من رنگ بهار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با بیانی تصویرگرایانه، روایتگر رنجِ فراق و دوری عاشق از معشوق است. شاعر با تضاد میان زردی رخسار و طراوت بهار، وضعیت روحی و جسمی رو به زوال خود را در مقابل شادابی معشوق قرار می‌دهد.

مضمون اصلی این قطعه، ناامیدی عاشق از وصال به دلیل تفاوت ذاتی و حالِ درونی است. معشوق با نگاهی به ظاهرِ دگرگون‌شدۀ عاشق که نشان از بیماری یا غمِ کهنه دارد، او را از خود می‌راند و این دو را همچون فصول متضاد، ناسازگار با یکدیگر می‌خواند.

معنای روان

چون دید رخ زرد من آن شهره نگار گفتا که دگر به وصلم امید مدار

هنگامی که آن یارِ مشهور و زیبارو، چهره‌ام را که به خاطر غمِ دوری، زرد و بیمارگونه شده بود دید، گفت: دیگر به رسیدن به من امیدی نداشته باش.

نکته ادبی: شهره به معنای نامدار و مشهور است. رخ زرد کنایه از بیماری و رنجِ عاشق است.

زیرا که تو ضد ما شدی در دیدار تو رنگ خزان داری و من رنگ بهار

چرا که در نگاهِ من، تو درست نقطه مقابلِ منی؛ تو مانند فصلِ خزان، بی‌رمق و زردی و من همچون فصلِ بهار، سرزنده و شادابم.

نکته ادبی: تضادِ خزان و بهار برای نشان دادن ناسازگاریِ احوال عاشق و معشوق استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد خزان و بهار

شاعر با استفاده از دو فصل متضاد، ناسازگاری و تفاوتِ ماهوی میان احوال خود و معشوق را به تصویر می‌کشد.

کنایه رخ زرد

کنایه از بیماری، اندوهِ عمیق و زوالِ جسمانی عاشق بر اثر رنجِ فراق.