دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۷۸

مولوی
ای زادهٔ ساقی هله از غم بگذر ای همدم روح قدس از دم بگذر
گفتی که ز غم گریختم شاد شدم شادی روان خود از این هم بگذر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، دعوتی عارفانه به سوی مقام رهایی مطلق و گذار از دویی‌های عالم است؛ شاعر به مخاطب خود که همان سالک طریق حقیقت است، گوشزد می‌کند که برای رسیدن به وصال محبوب، نباید تنها به رهایی از غم بسنده کرد.

مقصود اصلی، عبور از تمامی حجاب‌های نفسانی، اعم از غم و شادی دنیوی است تا جان عاشق بتواند در فضای بی‌اندوه و بی‌شادی الهی، به یگانگی محض دست یابد و از هر تعلقی عبور کند.

معنای روان

ای زادهٔ ساقی هله از غم بگذر ای همدم روح قدس از دم بگذر

ای کسی که وجودت از شراب عشق الهی (ساقی) سیراب شده است، بشتاب و از چنگال غم‌های دنیایی رها شو. ای که همنشین روح پاک و آسمانی هستی، از وابستگیِ نفس و حیات مادیِ خویش نیز عبور کن.

نکته ادبی: «زاده ساقی» استعاره‌ای کنایی از رهروِ راه حقیقت است. «دم» در اینجا علاوه بر معنای نَفَس، به معنای وجود مادی و وابستگی به خود است که باید از آن گذشت.

گفتی که ز غم گریختم شاد شدم شادی روان خود از این هم بگذر

اگر گمان کرده‌ای که با رهایی از غم و رسیدن به شادی ظاهری به مقصد رسیده‌ای، سخت در اشتباهی؛ از این شادی زودگذر و نفسانی نیز بگذر تا به شادیِ واقعی و ابدی جان دست یابی.

نکته ادبی: در اینجا شاعر به تقابل میان شادی و غم اشاره دارد و بر این باور است که هر دو از جنس تعلقات دنیوی هستند و سالک حقیقی باید از هر دو فراتر رود.

آرایه‌های ادبی

تضاد غم و شادی

شاعر با قرار دادن این دو مفهوم متضاد در کنار هم، نشان می‌دهد که برای عاشق، هر دو به یک اندازه می‌توانند حجاب حقیقت باشند.

استعاره زادهٔ ساقی

اشاره به سالکِ راه عشق که شراب معرفت نوشیده و پیوندی عمیق با حقیقت مطلق دارد.

کنایه از دم بگذر

کنایه از گذشتن از نَفَس و هستیِ مادی که مانع رسیدن به شهود عرفانی است.