دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۷۳

مولوی
ای آنکه دلت باید در وی منگر زاهد شو و چشم را بخوابان بگذار
اما چکند چشم که بیرون و درون بیچارهٔ عشق اوست بیچاره نظر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تقابل میان توصیه‌های زاهدانه برای خویشتن‌داری و قدرت بی‌مهابای عشق می‌پردازد. در بیت نخست، دعوت به زهد و پرهیز از نگاه به غیر، به عنوان راهی برای حفظ دل از تعلقات دنیوی مطرح شده است.

اما در بیت دوم، شاعر با چرخش معنایی، ناتوانی انسان را در برابر نفوذ عشق الهی به تصویر می‌کشد. گویی وقتی تمام جهان درون و بیرون از عشق یار پر شده است، چشم نیز راهی جز تسلیم ندارد و تلاش برای نادیده گرفتن، در برابر این فراگیری عشق، بی‌اثر است.

معنای روان

ای آنکه دلت باید در وی منگر زاهد شو و چشم را بخوابان بگذار

ای کسی که دلت باید تنها در بندِ یار باشد، به غیر او نگاه مکن. زهد پیشه کن و چشمانت را بر جلوه‌های دنیوی ببند و از آن‌ها چشم بپوش.

نکته ادبی: عبارت بخوابان در اینجا کنایه از بستن چشم و نادیده گرفتن است و بگذار به معنای رها کردن و کنار گذاشتن دنیا به کار رفته است.

اما چکند چشم که بیرون و درون بیچارهٔ عشق اوست بیچاره نظر

اما چشم چه کار می‌تواند بکند؟ وقتی هم در دنیای بیرون و هم در عالم درون، همه چیز گرفتار عشق اوست، نگاه کردن نیز چاره‌ای جز تسلیم در برابر این عشق ندارد.

نکته ادبی: واژه بیچاره به معنای درمانده و اسیر است؛ تکرار آن برای تاکید بر غلبه و سیطره‌ی عشق بر تمام حواس انسان به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تکرار و تاکید بیچارهٔ عشق اوست بیچاره نظر

تکرار واژه بیچاره علاوه بر ایجاد موسیقی، بر استیصال و درماندگی مطلق عاشق در برابر قدرت عشق تاکید دارد.

تضاد و پارادوکس زاهد شو و چشم را بخوابان

شاعر با دستور به بستن چشم، راه زهد را می‌نماید، اما در بیت بعد اعتراف می‌کند که جهان پُر از عشق، مجال این نادیده‌گرفتن را نمی‌دهد.