دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۷۰

مولوی
امروز من از تشنه دهانی و خمار نی دل دارم نه عقل و نه صبر و قرار
می آیم و می روم چو انگور افشار آخر قدح شیره به عصار بسیار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده حال و هوای شوریدگی و بی‌قراری عاشق در مسیر سلوک است، جایی که جان تشنه برای وصال، تمام داشته‌های دنیوی و عقلی خود را از دست می‌دهد. شاعر در این قطعه، خود را به انگوری تشبیه می‌کند که در زیر فشارِ چرخِ روزگار و در طلبِ شرابِ معرفت، هستی‌اش در حال دگرگونی است.

در واقع، این اشعار تمثیلی از فنایِ خودخواهی و انانیت در راه عشق است؛ چنان‌که انسان برای رسیدن به جوهره‌ی کمال، باید همچون انگوری زیر فشارِ سختی‌ها قرار گیرد تا شهدِ جانش آشکار شود.

معنای روان

امروز من از تشنه دهانی و خمار نی دل دارم نه عقل و نه صبر و قرار

امروز به سبب تشنگیِ شدید و حالِ مستی از شراب عشق، به چنان حالی افتاده‌ام که دیگر ذره‌ای صبر و قرار، خرد و عقل و یا حتی دلی برایم باقی نمانده است.

نکته ادبی: «خمار» در اینجا به معنی نیاز شدید به شراب عشق و حالت پس از مستی عرفانی است؛ «تشنه‌دهانی» کنایه از عطش معنوی و دوری از محبوب است.

می آیم و می روم چو انگور افشار آخر قدح شیره به عصار بسیار

من مانند انگوری که در دستگاهِ عصاری تحت فشار است، دائم در رفت و آمدم و بی‌قرارم؛ چرا که می‌دانم در نهایت، حاصلِ این رنج و فشاری که می‌کشم، تبدیل شدن به عصاره‌ای ناب در دستِ «عصار» یا همان معشوق ازلی است.

نکته ادبی: «افشار» به معنای فشردن و فشردن انگور است؛ «عصار» به معنای کسی است که آبِ انگور می‌گیرد و در اینجا استعاره از پروردگار یا حقیقتِ مطلق است که جانِ عارف را تصفیه می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو انگور افشار

شاعر خود را به انگورِ در حالِ فشار تشبیه کرده تا بی‌تابیِ خود در مسیر رسیدن به وصال را نشان دهد.

استعاره عصار

«عصار» نمادِ معشوق ازلی یا حق تعالی است که هستیِ مجازیِ عاشق را می‌گیرد تا جوهره‌ی جان او را عیان سازد.

کنایه تشنه دهانی

اشاره به اشتیاق مفرط و دوری از منبعِ فیض و عشق.