دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۶۶

مولوی
آن زلف سیاه و قد رعناش نگر شیرینی آن لعل شکرخاش نگر
گفتم که زکوة حسن یک بوسه بده برگشت و به خنده گفت سوداش نگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از ستایش زیبایی و کشش عاشقانه را ترسیم می‌کنند که در آن عاشق، مسحورِ سیمای دلبر شده و در پیِ راهی برای وصال، از سرِ استیصال، درخواستی جسورانه مطرح می‌کند.

پاسخِ معشوق در این میان، نه با جدیت و خشم، بلکه با خنده‌ای از سرِ بی‌اعتنایی و شوخ‌طبعی همراه است که نشان‌دهنده تضاد میان اشتیاق عاشق و بی‌خیالی معشوق در سنت ادبی غزل فارسی است.

معنای روان

آن زلف سیاه و قد رعناش نگر شیرینی آن لعل شکرخاش نگر

به آن موهای سیاه و قامت کشیده و موزونِ او بنگر. به شیرینیِ لب‌های سرخ‌رنگِ قندمانندِ او توجه کن.

نکته ادبی: رعنا در اینجا صفتی برای قامت به معنای کشیده و متناسب است و لعل شکرخاش استعاره‌ای از لب‌های محبوب است.

گفتم که زکوة حسن یک بوسه بده برگشت و به خنده گفت سوداش نگر

به او گفتم برای ادای حقِ زکاتِ زیبایی‌ات، یک بوسه به من ببخش. او بازگشت و با خنده‌ای طنزآمیز گفت: به این فکر و خیالی که داری و معامله‌ای که می‌کنی نگاه کن!

نکته ادبی: زکات به استعاره حقِ بهره‌مندی از جمال است و سودا در اینجا هم به معنای معامله و هم کنایه از خیال‌پردازی خام عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعل شکرخاش

لب‌های سرخ محبوب به سنگ گرانبهای لعل و شیرینی آن به قند تشبیه شده است.

ایهام سودا

به معنای معامله و تجارت و در عین حال کنایه از خیال‌پردازی و جنون عاشقانه.

استعاره زکات حسن

بهره‌مندی عاشق از زیبایی یار به مانند پرداخت زکات واجب در دین تشبیه شده است.