دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۶۵

مولوی
آن جمع کن جان پراکنده بیار وان مستی هر خواجه و هر بنده بیار
آواز بکش رضای پاینده بیار ز آواز سرافیل شوم زنده بیار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات سرشار از مضامین عرفانی و اشتیاق برای وصال و یکپارچگیِ وجود است. شاعر در این قطعه، خداوند را خطاب قرار می‌دهد و از او می‌خواهد که ذهن و جانِ پریشانِ سالک را که در بندِ تعلقات دنیوی و تفاوت‌های اعتباری (مانند خواجه و بنده) گرفتار شده است، به وحدت برساند و با دمیدنِ روحِ تازه، او را از مرگِ غفلت به حیاتِ جاودانِ عشق بازگرداند.

فضای کلی شعر، فضایی روحانی و سرشار از امید به تحولِ درونی و بازگشت به اصلِ خویشتن است. شاعر با استفاده از نمادهای دینی، مفهومِ «رستاخیزِ معنوی» را به تصویر می‌کشد که در آن، عاشق با شنیدنِ ندایِ حق، از خودِ محدودِ خویش عبور کرده و به مرتبه‌یِ جدیدی از هستی می‌رسد.

معنای روان

آن جمع کن جان پراکنده بیار وان مستی هر خواجه و هر بنده بیار

آن جان‌های سرگشته و پراکنده ما را گرد هم آور و یکپارچه ساز؛ همچنین آن حالِ مستیِ معنوی را که تفاوتِ میانِ ارباب و بنده را از میان برمی‌دارد و همه را در پیشگاهِ حق برابر می‌سازد، برای ما به ارمغان بیاور.

نکته ادبی: خواجه و بنده در این سیاق استعاره از رتبه‌بندی‌های اعتباری دنیاست که در برابرِ مستیِ عشق رنگ می‌بازد و تضادِ طبقاتی به اتحادِ معنوی تبدیل می‌شود.

آواز بکش رضای پاینده بیار ز آواز سرافیل شوم زنده بیار

ندایی سر ده و رضایتِ جاودانِ خود را برای ما به ارمغان بیاور؛ آن‌چنان در جانِ من بدم که گویی با دمِ اسرافیل، از مرگِ غفلتِ دنیوی رهایی یافته و دوباره زنده می‌شوم.

نکته ادبی: سرافیل نام فرشته‌ای است که در قیامت در صور می‌دمد تا مردگان زنده شوند؛ در اینجا نمادِ ندایِ هدایتگرِ حق برای حیاتِ معنوی و بیداریِ جان است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سرافیل

اشاره به فرشته‌یِ مسئولِ دمیدن در صور برای برانگیختنِ مردگان در روز رستاخیز و زنده کردنِ مردگان.

تضاد (طباق) خواجه و بنده

تقابلِ میانِ جایگاهِ اجتماعیِ بالا و پایین برای نشان دادنِ برابریِ همگان در ساحتِ مستیِ عشق و از میان رفتنِ اعتبارات دنیوی.

نمادپردازی جان پراکنده

استعاره از آشفتگیِ ذهنی و تفرقه‌یِ روحیِ انسانِ دور مانده از حق که نیاز به جمع‌شدن و تمرکز در وحدت دارد.