دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۵۶

مولوی
هل تا برود سرش به دیوار آید سر بشکند و جامه به خون آلاید
آید بر من سوزن و انگشت گزان کان گفته سخنهای منش یاد آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به مفهومِ ناگزیریِ پیامدِ رفتار و گفتار می‌پردازد. فضایِ اثر، فضایی پندآموز است که بر پذیرشِ مسئولیتِ انتخاب‌های فردی تأکید دارد و نشان می‌دهد که چگونه بی‌خردی یا سخنِ نسنجیده، می‌تواند به رنجِ جسمانی یا پشیمانیِ روانی ختم شود.

شاعر در این دو بیت، یک مسیرِ عبرت‌آموز را ترسیم می‌کند: از لجاجتی که به شکستنِ سر می‌انجامد تا تداعیِ خاطراتی که چون سوزن بر تن و جانِ انسانِ پشیمان، خلل وارد می‌کند.

معنای روان

هل تا برود سرش به دیوار آید سر بشکند و جامه به خون آلاید

او را به حال خود رها کن تا برود و سرش به دیوار برخورد کند؛ بگذار که سرش بشکند و لباسش را به خون آلوده کند تا طعمِ تلخِ نتیجه‌ی کارش را بچشد.

نکته ادبی: هلیدن (امر: هِل) به معنای گذاشتن و رها کردن است که در متون کهن فارسی بسیار کاربرد داشته است.

آید بر من سوزن و انگشت گزان کان گفته سخنهای منش یاد آید

هنگامی که آن سخنانِ گذشته‌ام را به یاد می‌آورم، سوزن و انگشتانِ گَزان (انگشتانی که از شدت پشیمانی دندان‌گرفته شده‌اند) به سراغم می‌آیند تا رنجم دهند.

نکته ادبی: انگشت گزان کنایه از دندان گرفتن انگشت به نشانه پشیمانی و حسرت است.

آرایه‌های ادبی

کنایه انگشت گزان

اشاره به دندان گرفتن انگشت به نشانه پشیمانی و افسوسِ شدید از کرده‌ی خویش.

تصویرسازی سر بشکند و جامه به خون آلاید

ترسیمِ ملموس و عینی از نتیجه‌ی لجاجت و برخورد با واقعیت‌های ناخوشایندِ زندگی.