دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۵۴

مولوی
هستی اثری ز نرگس مست تو بود آب رخ نیستی هم از هست تو بود
گفتم که مگر دست کسی در تو رسد چون به دیدم که خود همه دست تو بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی عرفانی و عاشقانه سروده شده‌اند و بیانگر این حقیقت هستند که آفرینش، تنها جلوه‌ای کوچک از تجلیاتِ زیبایی و قدرتِ معشوقِ ازلی است. شاعر در این قطعه، بر این باور است که هر آنچه در جهانِ هستی یافت می‌شود، و حتی مفهومِ نیستی، همگی در پرتوِ وجود و اراده‌ی الهی معنا می‌یابند.

در این اثر، تحولی در نگرشِ عاشق دیده می‌شود؛ او که در ابتدا در آرزوی وصال و دست یافتن به معشوق بود، در نهایت به حیرتِ محض از حضورِ همه‌جای‌گیر او می‌رسد. این ابیات، ناتوانیِ بشر را در ادراکِ ذاتِ لایتناهی نشان می‌دهد و تأکید می‌کند که هر جنبشی و هر قدرتی در جهان، در واقع مظهرِ حضور و اراده‌ی اوست.

معنای روان

هستی اثری ز نرگس مست تو بود آب رخ نیستی هم از هست تو بود

آفرینشِ جهان و تمام هستی، تنها اثری از نگاهِ زیبا و مست‌کننده توست؛ حتی مفهومِ «نیستی» نیز اعتبار و آبروی خود را از وجودِ با شکوهِ تو وام گرفته است.

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشم و آبِ رخ کنایه از آبرو و اعتبار است.

گفتم که مگر دست کسی در تو رسد چون به دیدم که خود همه دست تو بود

من تصور می‌کردم که شاید بتوانم راهی به سوی تو بیابم و به تو دست یابم، اما وقتی به عمقِ ماجرا نگریستم، دریافتم که همه چیز، خودِ تو و قدرتِ بی‌انتهای توست.

نکته ادبی: دست در اینجا نمادِ قدرت، کنشگری و اراده‌ی الهی در هستی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس مست

اشاره به چشم‌های زیبا، نافذ و فریبنده‌ی معشوق.

تضاد هستی و نیستی

به کارگیری دو مفهوم متضاد برای نشان دادنِ فراگیریِ مطلقِ وجود و اراده‌ی معشوق در تمامیِ مراتب.

کنایه آب رخ

به معنای آبرو و اعتبار است که در اینجا برای تأکید بر اینکه حتی نیستی هم به واسطه‌ی هستیِ الهی معنا می‌یابد، به کار رفته است.

نماد دست

نماد قدرت و اراده‌ی فعال در جهان که هر حرکتی را به حضورِ خدا نسبت می‌دهد.