دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۵۳

مولوی
هر موی زلف او یکی جان دارد ما را چو سر زلف پریشان دارد
دانی که مرا غم فراوان از چیست زانست که او ناز فراوان دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضایی از شوریدگی و دلبستگی عاشقانه سروده شده‌اند که در آن، زیبایی ظاهری معشوق و به‌ویژه گیسوان او، چونان دامی برای جان عاشق عمل می‌کند. شاعر به زیبایی تصویر می‌کند که چگونه هر جزء از وجود معشوق، قدرتی سحرآمیز در تسخیر روح عاشق دارد.

در لایه‌ی عمیق‌تر، این شعر تقابل میان ناز و بی‌اعتنایی معشوق را با درد و اندوه عاشق به نمایش می‌گذارد. پیوند ناگسستنی میان تلاطم گیسوان معشوق و آشفتگی ذهن عاشق، نمادی از چیرگیِ معشوق بر اراده و آرامش درونی عاشق است که درون‌مایه‌ی اصلی این قطعه را شکل می‌دهد.

معنای روان

هر موی زلف او یکی جان دارد ما را چو سر زلف پریشان دارد

هر تار از موهای معشوق ارزشی برابر با یک جان دارد و همچون گیسوان پر پیچ و تابی که دارد، روح و روان مرا نیز آشفته و پریشان ساخته است.

نکته ادبی: واژه پریشان در این بیت دارای ایهام است؛ هم به معنای درهم‌ریختگی ظاهری زلف است و هم به معنای آشفتگی و بیقراریِ حالِ عاشق.

دانی که مرا غم فراوان از چیست زانست که او ناز فراوان دارد

آیا می‌دانی علت اندوه بی‌پایان من چیست؟ دلیل این غم سنگین، ناز و کرشمه‌های فراوانی است که معشوق با غرور و بی‌اعتنایی نسبت به من روا می‌دارد.

نکته ادبی: ناز در ادبیات کلاسیک به معنای خودداری و بی‌اعتنایی آگاهانه‌ی معشوق است که برای دلبری و به بند کشیدن عاشق به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

مبالغه هر موی زلف او یکی جان دارد

شاعر با اغراق در ارزش و اهمیت هر تار موی یار، عمق شیفتگی و دلبستگی بی‌حد خود را نشان می‌دهد.

ایهام پریشان

اشاره به دو معنای درهم‌تنیدگی گیسو و همچنین آشفتگی روحی عاشق که هر دو در این تصویر هم‌افزایی دارند.

استفهام انکاری دانی که مرا غم فراوان از چیست

پرسشی که با هدف بیان گلایه و تبیین علت رنجِ عاشق مطرح شده و بلافاصله پاسخ آن داده می‌شود.