دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۵۲

مولوی
هر لقمهٔ خوش که بر دهان میگردد میجوشد و صافش همه جان میگردد
خورشید و مه و فلک از آن میگردد تا هرچه نهان بود عیان میگردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تحول وجودی انسان و جهان اشاره دارند. شاعر بر این باور است که هرآنچه از نعمات و تجربیات مادی به آدمی می‌رسد، در کورهٔ وجود او پالایش شده و به جوهرِ جان بدل می‌گردد.

در ادامه، این حرکتِ تکاملی به کائنات تعمیم می‌یابد و بیان می‌شود که چرخش افلاک و نظم آسمانی، هدفی جز آشکار کردن حقایق پنهانِ هستی و رسیدن به معرفتِ والاتر ندارد.

معنای روان

هر لقمهٔ خوش که بر دهان میگردد میجوشد و صافش همه جان میگردد

هر روزی و بهرهٔ پاکیزه‌ای که به کام آدمی می‌رسد، در وجود او به کمال می‌رسد و به جوهرهٔ اصلی جان و روح او تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: واژه «لقمه» در اینجا استعاره‌ای از تجربیات و نعمات مادی است که در مسیر تزکیه، به نورانیتِ باطنی بدل می‌شود.

خورشید و مه و فلک از آن میگردد تا هرچه نهان بود عیان میگردد

تمامِ گردش خورشید، ماه و چرخِ فلک برای تحقق همین هدف است تا اسرارِ پنهانِ جهان، در نهایت برای انسانِ آگاه آشکار و نمایان شود.

نکته ادبی: عبارت «خورشید و مه و فلک» نمادِ کلِ نظامِ هستی است که در حرکتِ مداومِ خود، به دنبال کشفِ اسرارِ آفرینش است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لقمه

لقمه: اشاره به نعمات و حقایق مادی که به باطن انسان وارد می‌شود.

ردیف می‌گردد

تکرار واژه در پایان ابیات که علاوه بر ایجاد موسیقی، بر استمرارِ حرکتِ کائنات تأکید دارد.

مراعات نظیر خورشید و مه و فلک

مجموعه‌ای از اجرام آسمانی که تناسبی معنایی با یکدیگر دارند.