دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۵۱

مولوی
هر لحظه همی خوانمش از راه بعید کو سورهٔ یوسف است و قرآن مجید
گفتم که دلم خون شد و از دیده دوید گفت آنکه ترا دید کس را ندوید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده فضای عمیق عرفانی و اشتیاق سوزناک سالک است که در آن، معشوق به والاترین مقام تقدس تشبیه شده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای قرآنی، به دنبال راهی برای پیوند با حقیقت وجودی محبوب است.

در ادامه، گفتگویی میان عاشق و معشوق شکل می‌گیرد که در آن رنج و اندوهِ ظاهری عاشق، به حقیقتی درونی بدل می‌شود و معشوق او را از سرگردانی در غیرِ او بازمی‌دارد.

معنای روان

هر لحظه همی خوانمش از راه بعید کو سورهٔ یوسف است و قرآن مجید

در هر لحظه، من محبوبم را از فاصله‌ای دور صدا می‌زنم؛ چرا که او برای من همچون سوره یوسف و قرآن مجید، مقدس و کلامی حیات‌بخش است.

نکته ادبی: راه بعید به معنای دوریِ مکانی و یا فاصله معنوی میان عاشق و معشوق است.

گفتم که دلم خون شد و از دیده دوید گفت آنکه ترا دید کس را ندوید

به او گفتم که از شدت اندوه، دلم تبدیل به خون شده و از چشمانم به شکل اشک جاری گشته است؛ او در پاسخ گفت: کسی که حقیقتِ تو را دریافته باشد، دیگر به دنبال غیر از تو نخواهد دوید.

نکته ادبی: واژه دوید در مصرع نخست به معنای جاری شدنِ اشک است و در مصرع دوم به معنای حرکت کردن و جستجو کردن، که ایهامی ظریف ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سورهٔ یوسف است و قرآن مجید

تشبیه معشوق به سوره یوسف (نماد زیبایی و رنج) و قرآن (نماد تقدس و کلام الهی) برای نشان دادن اهمیت وجودی او.

ایهام دوید

استفاده از واژه دوید در دو معنای جاری شدن اشک و جستجو کردن در راهی، که بر غنای معنایی شعر افزوده است.

کنایه دلم خون شد

کنایه از شدت غم و اندوهی که بر وجود عاشق چیره شده است.