دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۴۸

مولوی
هر قبض اثر علت اولی باشد صورت همه مقبول هیولی باشد
هر جزو ز کل بود ولی لازم نیست کانجا همه کل قابل اجزا باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ جایگاهِ هستی‌شناسانه‌ی پدیده‌ها در جهانِ آفرینش می‌پردازند. شاعر با بهره‌گیری از اصطلاحاتِ حکمی و فلسفی، رابطه‌ی عمیق میانِ معلول و علتِ نخستین، و همچنین پیوندِ میانِ صورت و ماده را واکاوی می‌کند.

در ادامه، نگاهی دقیق‌تر به رابطه‌ی میانِ جزء و کُل انداخته می‌شود تا این حقیقت را گوشزد کند که اگرچه هر جزئی از کُل نشأت می‌گیرد، اما این به معنایِ تجزیه‌پذیریِ آن حقیقتِ یگانه‌یِ کُلی نیست؛ بلکه کثرتِ موجودات، نمودی از آن وحدتِ بی‌نهایت است.

معنای روان

هر قبض اثر علت اولی باشد صورت همه مقبول هیولی باشد

هر اثری که در جهان مشاهده می‌شود، در نهایت به علتِ نخستین (خالق) بازمی‌گردد. همچنین تمامِ صورت‌ها و اشکالی که در عالمِ ماده نمود یافته‌اند، تنها در بسترِ ماده‌یِ اولیه (هیولی) است که امکانِ هستی و پذیرشِ نقش می‌یابند.

نکته ادبی: «قبض» در اینجا به معنایِ اثر و آنچه در قبضه‌یِ هستی قرار گرفته است؛ «علتِ اولی» اصطلاحی فلسفی برای ذاتِ واجب‌الوجود است و «هیولی» نیز به معنایِ ماده‌یِ بی‌صورت و پذیرایِ فرم است.

هر جزو ز کل بود ولی لازم نیست کانجا همه کل قابل اجزا باشد

هرچند هر جزءِ کوچکی در عالم، ریشه در کُلیتِ هستی دارد، اما هرگز نمی‌توان چنین پنداشت که آن حقیقتِ کُل نیز در ذاتِ خود تقسیم‌پذیر و متشکل از اجزا است. به عبارتی، کثرت از وحدت نشأت می‌گیرد، اما وحدت در ذاتِ خویش از اجزا مبرّاست.

نکته ادبی: در اینجا واژه‌ی «کانجا» به معنای «که در آنجا» به کار رفته است و اشاره به مقامِ وحدت و عالمِ معنا دارد که تجزیه‌ناپذیر است.

آرایه‌های ادبی

اصطلاح‌پردازی فلسفی علت اولی، هیولی، صورت

استفاده از اصطلاحاتِ دقیقِ فلسفه‌یِ مشاء برای تبیینِ رابطه‌یِ میانِ عالمِ ماده و ذاتِ هستی.

تضادِ معنایی جزو و کل

بهره‌گیری از تقابلِ میانِ مفهومِ جزء و کُل برایِ نفیِ تجزیه‌پذیریِ ذاتِ یگانه‌یِ هستی.