دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۴۵

مولوی
هر شب که ز سودای تو نوبت بزنند آن شب همه جان شوند هرجا که تنند
در چادر شب چه دختران دارد عشق گر غم آید سبلت و ریشش بکنند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، دو رویکرد متفاوت نسبت به مفهوم عشق مطرح شده است؛ نخست، نگاهی عارفانه و تعالی‌بخش که در آن عشق با آوازی نمادین، ماده و جسم را به جان و حقیقت بدل می‌کند و مرزهای مادی را در هم می‌شکند.

در بخش دوم، فضایی طنزآمیز و جسورانه حاکم است که در آن عشق به مثابه پناهگاهی امن و زیبا به تصویر کشیده شده که در برابر غم، نه تنها منفعل نیست، بلکه با برخوردی تحقیرآمیز و حماسی، هرگونه اندوهی را از حریم خود می‌راند.

معنای روان

هر شب که ز سودای تو نوبت بزنند آن شب همه جان شوند هرجا که تنند

هر شب که به یاد تو و به هوای تو ندای عشق در جهان می‌پیچد، تمام اجزای وجود انسان از قید جسمانیت رها شده و سراسر به روح و حقیقت تبدیل می‌شوند.

نکته ادبی: نوبت زدن در گذشته آیین کوبیدن طبل در درگاه پادشاهان به نشانه اقتدار یا وقت‌شناسی بوده که در اینجا به استعاره برای ظهورِ عشق به‌کار رفته است.

در چادر شب چه دختران دارد عشق گر غم آید سبلت و ریشش بکنند

عشق در تاریکیِ شب، زیبایی‌های فراوانی (همچون دختران) در پناه خود دارد؛ اگر غم بخواهد نزدیک شود، عشق چنان با او می‌ستیزد و تحقیرش می‌کند که ریش و سبیلش را از جا می‌کند.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به غم و تقابل آن با نمادهای زیبایی، نشان‌دهنده سبک طنزآمیز و جسورانه شاعر در مواجهه با اندوه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نوبت زدن

اشاره به صدای طبل در دربار که کنایه از طنین‌انداز شدنِ عشق و کششِ معشوق در جان عاشق است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گر غم آید سبلت و ریشش بکنند

غم به انسانی سالخورده تشبیه شده که دارای ریش و سبیل است تا تحقیرِ آن ممکن باشد.

تضاد دختران و ریش و سبیل

تقابل ظرافت و زیباییِ دختران با خشونتِ تحقیرآمیزِ کندن ریش و سبیل برای نشان دادن قدرت عشق.