دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۴۲

مولوی
هر دل که بسوی دلربائی نرود والله که بجز سوی فنائی نرود
ای شاد کبوتری که صید عشق است چندانکه برانیش بجائی نرود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر محوریت عشق در هستی و کمالِ روحِ آدمی سروده شده‌اند. شاعر بر این باور است که حیات حقیقیِ دل در گروِ دلبستگی و عشق‌ورزی است و قلبی که از عشق خالی باشد، رو به زوال و نیستی می‌رود. در نگاه شاعر، عشق نه یک محدودیت که پناهگاه و مقصد نهایی روح است؛ همان‌گونه که کبوترِ عاشق، هیچ پناهی جز کمندِ عشق نمی‌شناسد و هرگز از آن‌جا که جانِ او در آن اسیر است، دل نمی‌کند.

معنای روان

هر دل که بسوی دلربائی نرود والله که بجز سوی فنائی نرود

هر قلبی که به سمت محبوب و معشوقی حرکت نکند، به خدا سوگند که سرانجامی جز نابودی و تباهی نخواهد داشت؛ چرا که زندگی حقیقی در گروِ عشق است.

نکته ادبی: واژه فنا در اینجا به معنای نیستی و عدمِ بهره‌مندی از کمالاتِ روحانی است. والله تأکیدی است بر قطعیتِ این گزاره از دیدگاه شاعر.

ای شاد کبوتری که صید عشق است چندانکه برانیش بجائی نرود

خوشا به حالِ آن جان و روحی که همچون کبوتری در دامِ عشق گرفتار شده است؛ زیرا این عشق چنان پیوندِ عمیقی با جان دارد که هرچه آن را از خود برانی، باز هم به جای دیگری نمی‌رود و جز آن‌جا قرار نمی‌گیرد.

نکته ادبی: تشبیه جان به کبوتر و عشق به صیاد، نمادی است از پناه بردن روحِ انسان به آغوشِ عشق. فعل برانی در اینجا به معنای دور کردن و راندن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه کبوتری که صید عشق است

شاعر جانِ عاشق را به کبوتری تشبیه کرده که در دامِ عشق افتاده است.

تضاد دلربائی و فنائی

تقابلِ میانِ کشش به سوی عشق (حیات) و دوری از آن (نیستی).

سوگند والله

استفاده از قسم برای تأکید بر اهمیتِ حتمیِ عشق.