دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۳۸

مولوی
هان ای دل خسته وقت مرهم آمد خوش خوش نفسی بزن که آن دم آمد
یاریکه از او کار شود یاران را در صورت آدمی به عالم آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با لحنی امیدوارانه و عرفانی، نویدبخش پایان یافتن رنج‌های دیرینه جان و رسیدن زمان گشایش و آرامش است. شاعر دل خسته را به برخورداری از این فرصت فرامی‌خواند و آن را لحظه دیدار و وصال می‌داند.

در لایه‌ای عمیق‌تر، این کلام به تجلی حقیقت در صورت انسان اشاره دارد؛ وجودی یگانه و راهگشا که با قدم نهادن به عالم خاکی، گره از کار مشتاقان می‌گشاید و مرهمی بر دردهای آنان می‌شود.

معنای روان

هان ای دل خسته وقت مرهم آمد خوش خوش نفسی بزن که آن دم آمد

ای دل خسته و رنجور، زمان بهبود و رسیدن به آرامش فرا رسیده است.

نکته ادبی: مرهم استعاره از گشایش و نجات است که بر زخم کهنه دل قرار می‌گیرد.

یاریکه از او کار شود یاران را در صورت آدمی به عالم آمد

اکنون نفسی به راحتی و با شادی بکش، زیرا آن لحظه موعود و نجات‌بخش سر رسیده است.

نکته ادبی: دم در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای نفس کشیدن و هم به معنای لحظه و زمان.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرهم

تشبیه رهایی از رنج به مرهم که برای درمان زخم‌های دل استفاده شده است.

ایهام دم

به معنای نفس (نفس کشیدن) و همچنین به معنای زمان و لحظه موعود.

تلمیح در صورت آدمی به عالم آمد

اشاره به باور عرفانیِ تجلی ذات حق و حقیقت در صورت بشری.