دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۳۶

مولوی
گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی به هستیت بگرایند
ور پست شوی، نگنجی در عالم وانگاه ترابی تو به تو بنمایند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از سلوک عرفانی و سفر درونی انسان است که بر پایه دوگانه خودیت و نیستی بنا شده است. شاعر معتقد است گشوده شدن طریق حقیقت در گرو حرکت و تلاش سالک است و رسیدن به هستی حقیقی جز از راه فنای خویشتن ممکن نیست.

در ادامه، مفهوم فروتنی و خاکی بودن به مثابه کلیدی برای گسترش وجودی معرفی می‌شود؛ بدین معنا که تواضع مطلق آدمی را از محدودیت‌های عالم ماده رها کرده و او را به مشاهده حقیقت نهفته در ذات خویش رهنمون می‌سازد.

معنای روان

گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی به هستیت بگرایند

اگر در مسیر عرفانی قدم بگذاری درهای حقیقت به روی تو گشوده می‌شود و اگر از منیت و خودِ مجازی‌ات بگذری و به مقام نیستی برسی، تو را به هستیِ مطلق و حقیقی جذب خواهند کرد.

نکته ادبی: راه رفتن استعاره از سلوک معنوی است و نیست شدن به معنای فنای نفس است.

ور پست شوی، نگنجی در عالم وانگاه ترابی تو به تو بنمایند

اگر در برابر حقیقت تواضع و فروتنی پیشه کنی به چنان عظمتی می‌رسی که گنجایش عالم برای تو کم خواهد بود و در آن هنگام حقیقت الهیِ نهفته در باطنت را به تو نشان خواهند داد.

نکته ادبی: تراب در اینجا نماد فروتنی و خاکساری است و تو به تو اشاره به باطن آدمی دارد.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس پست شوی، نگنجی در عالم

در حالی که پستی با کوچکی همراه است، شاعر معتقد است فروتنی منجر به وسعتی می‌شود که کل جهان را در بر می‌گیرد.

تضاد هست و نیست

تقابل میان نیستی و هستی برای بیان مفهوم عرفانی فنای فی‌الله و رسیدن به وجود حقیقی.

نماد تراب

استفاده از خاک برای نشان دادن جایگاه فروتنی و بی‌ادعایی سالک در برابر عظمت هستی.