دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۲۴

مولوی
مگذار که غصه در میانت گیرد یا وسوسه های این جهانت گیرد
رو شربت عشق در دهان نه شب و روز زان پیش که حکم حق دهانت گیرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار دعوتی است به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و اندوهِ ناشی از آن. شاعر مخاطب را هشدار می‌دهد که غفلت از حقیقت هستی و گرفتار شدن در تارهای وسوسه، آدمی را از مسیر اصلی بازمی‌دارد.

راهکارِ برون‌رفت از این تنگناها، چشیدنِ مداوم شهدِ عشق الهی است. این عشق، پناهگاهی است که آدمی را در برابر هجوم اضطراب‌ها مصون می‌دارد و او را برای رویارویی با حقیقتی که هر لحظه ممکن است درِ گفتار و حیات را بر او ببندد، آماده می‌سازد.

معنای روان

مگذار که غصه در میانت گیرد یا وسوسه های این جهانت گیرد

مصرع اول: اجازه نده که اندوه و ناامیدی بر وجودت مسلط شود و تو را در میان بگیرد. مصرع دوم: و مراقب باش که فریفته‌ی وسوسه‌های این دنیای ناپایدار نشوی.

نکته ادبی: استفاده از فعل گرفتن به معنای احاطه کردن و اسیر کردن است که نشان‌دهنده چیرگیِ غم و وسوسه بر روح انسان است.

رو شربت عشق در دهان نه شب و روز زان پیش که حکم حق دهانت گیرد

مصرع اول: همواره و در همه حال (شب و روز) جرعه‌ای از شراب عشق الهی بنوش و وجودت را با آن سیراب کن. مصرع دوم: پیش از آنکه مرگ به سراغت بیاید و با حکم الهی، توان سخن گفتن و نفس کشیدن را از تو سلب کند.

نکته ادبی: شربت عشق استعاره از بهره‌مندی از عشق و معنویت است و گرفتنِ دهان کنایه از مرگ و فرارسیدنِ لحظه‌ی خاموشی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دهانت گیرد

این عبارت کنایه از مرگ و ناتوانی در سخن گفتن است که به زیباترین شکل به فرایندِ پایانِ عمر اشاره دارد.

استعاره شربت عشق

عشق به دلیل لطافت و حیات‌بخشی به شربت یا نوشیدنی گوارا تشبیه شده است که جانِ تشنه‌ی سالک را سیراب می‌کند.

تشخیص غصه در میانت گیرد

غم و اندوه به موجودی جاندار تشبیه شده که می‌تواند انسان را در میان بگیرد و محاصره کند.