دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۲۱

مولوی
مطرب خواهم که عاشق مست بود در کوی خرابات تو پابست بود
گر نیست بود شاه و گر هست بود یارب بده آن کس که از دست بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اشتیاقِ سالک برای یافتنِ همنشینی است که در طریقتِ عشق، به مقامِ بی‌خودی و مستیِ عرفانی رسیده باشد. فضای کلی حاکم بر این ابیات، فضای 'خرابات' یا همان ساحتِ بی‌تعلق و وارستگی از قیودِ دنیوی است که در آن، جایگاهِ اجتماعی و عناوینِ ظاهری در برابرِ حقیقتِ عشقِ الهی رنگ می‌بازد.

مقصودِ شاعر، طلبِ یاری از درگاهِ خداوند برای همراهی با کسی است که از بندهایِ مادی رها گشته و جانش را به حقیقتِ مطلق پیوند زده است؛ کسی که در میانِ هیاهوی بودن و نبودن‌هایِ دنیوی، به مقامِ تسلیم و رهایی دست یافته است.

معنای روان

مطرب خواهم که عاشق مست بود در کوی خرابات تو پابست بود

من در جستجویِ راهنمایی (مطرب) هستم که خود در عشقِ الهی غرق و سرمست باشد و همواره در مسیرِ حقیقت (کوی خرابات) که جایگاهِ پاکباختگی است، پای‌بند و وفادار بماند.

نکته ادبی: واژه‌ی «مطرب» در ادبیات عرفانی، نمادِ راهنما یا واسطه‌ای است که پیامِ حق را به گوشِ جانِ سالک می‌رساند. «کوی خرابات» نیز کنایه از مکانِ رهایی از خودخواهی و بی‌اعتباریِ ظواهرِ دنیوی است.

گر نیست بود شاه و گر هست بود یارب بده آن کس که از دست بود

خواه کسی پادشاه باشد یا نباشد (مقامِ دنیوی اهمیتی ندارد)، پروردگارا! تو آن کسی را نصیبِ من کن که از قیودِ مادی دست شسته و در رهاییِ کامل به سر می‌برد.

نکته ادبی: عبارت «از دست بود» کنایه‌ای است از وارستگی و رهایی از تعلقاتِ دنیا؛ کسی که جانش از بندِ منیت و دارایی‌هایِ ظاهری خالی شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مطرب

اشاره به راهنما یا پیرِ راه که جانِ سالک را با نوایِ عشق می‌نوازد.

نماد کوی خرابات

مکانی نمادین برای رسیدن به بی‌خودی و رهایی از قیدِ نام و ننگ.

تضاد نیست / هست

نفیِ اعتبارِ جهانِ مادی و تکیه بر حقیقتِ پایداری که فراتر از هست و نیست‌هایِ فانی است.