دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۱۸

مولوی
مرغی ملکی زانسوی گردون بپرد آن سوی که سوی نیست بیچون بپرد
آن مرغ که از بیضهٔ سیمرغ بزاد جز جانب سیمرغ بگو چون بپرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیف سیر و سلوک روحانی انسان می‌پردازد که همچون پرنده‌ای از عالم بالا، در جستجوی جایگاه اصلی خویش است. این پرواز، حرکتی است از عالم مادی و محدود به سوی ساحت بی‌نهایت و بی‌شکل الهی که مبدأ و معاد اوست.

شاعر با بهره‌گیری از نمادها، پیوند ناگسستنی میان جان آدمی و حقیقت مطلق را ترسیم می‌کند. این بینش بیانگر این حقیقت است که هر موجودی، از هر کجا که آمده باشد، ناگزیر باید به همان اصل و سرچشمه خویش بازگردد.

معنای روان

مرغی ملکی زانسوی گردون بپرد آن سوی که سوی نیست بیچون بپرد

پرنده‌ای از عالم روحانیت، از فراتر از آسمان‌ها به پرواز درمی‌آید و به سمتی می‌رود که دیگر جهت و مکانی در آن معنا ندارد؛ یعنی به سوی حقیقتی که از هرگونه صفت و کیفیتِ مادی مبراست.

نکته ادبی: ملکی به معنای منسوب به عالم ملکوت و روحانیت است و بیچون کنایه از ذات اقدس پروردگار است که از قیوداتِ زمانی و مکانی فراتر است.

آن مرغ که از بیضهٔ سیمرغ بزاد جز جانب سیمرغ بگو چون بپرد

آن پرنده‌ای که از گوهر وجودِ سیمرغ (ذاتِ احدیت) به هستی آمده است، بگو چگونه ممکن است به سویی غیر از آستانِ همان سیمرغ پرواز کند؟

نکته ادبی: بیضه استعاره از مبدأ و ریشه آفرینش است و سیمرغ در اینجا تمثیلی از جایگاهِ رفیعِ حضرت حق است که جانِ شیفته، تنها به سوی او پر می‌گشاید.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ ملکی و سیمرغ

مرغ ملکی نمادی از روح انسان است و سیمرغ استعاره‌ای از ذات بی‌همتای خداوند است.

پارادوکس (متناقض‌نما) سوی که سوی نیست

بیانِ مفهومی که در آن مقصود، مکانی جغرافیایی نیست، بلکه عالمی فراتر از جهت‌های مادی است.

استفهام انکاری چون بپرد

پرسشی که پاسخ آن منفی است؛ یعنی پرنده (جان) راهی جز بازگشت به مبدأ خود ندارد.