دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۰۸

مولوی
ما بسته بدیم بند دیگر آمد بیدل شده و نژند دیگر آمد
در حلقهٔ زلف او گرفتار بدیم در گردن ما کمند دیگر آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تداعی‌گرِ حالِ عاشقانی است که در مسیرِ عشق، هر لحظه با ابتلائات و گرفتاری‌های تازه‌ای روبه‌رو می‌شوند. شاعر با تصویرسازیِ رنجِ بی‌پایان، نشان می‌دهد که اسارت در دامِ عشق، لایه‌لایه است و با رفعِ یک بند، بندی سخت‌تر و تازه‌تر بر گردنِ عاشق می‌افتد.

معنای روان

ما بسته بدیم بند دیگر آمد بیدل شده و نژند دیگر آمد

ما پیش‌تر در بند و اسارتی گرفتار بودیم و اکنون بندِ دیگری نیز بر آن افزوده شده است؛ چنان‌که از پیش دلمان را از دست داده و اندوهگین بودیم و اکنون نیز غمی تازه بر جانمان نشست.

نکته ادبی: واژه «بدیم» شکلی کهن و مخفف «بودیم» است و «نژند» به معنای افسرده، غمگین و پریشان‌حال است که در متون کلاسیک برای توصیف احوالِ دل‌شکستگان بسیار به کار می‌رود.

در حلقهٔ زلف او گرفتار بدیم در گردن ما کمند دیگر آمد

ما که از قبل در پیچ و تابِ زلفِ یار، اسیر و گرفتار بودیم، اکنون کمندِ دیگری نیز بر گردنمان افتاده است که شدتِ این اسارت و گرفتاری را دوچندان کرده است.

نکته ادبی: عبارت «حلقه زلف» کنایه‌ای از زیباییِ خیره‌کننده و در عین حال دام‌گسترِ معشوق است و «کمند» نمادِ قدرتِ کششِ عشق است که عاشق را کاملاً در اختیار دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه حلقه زلف

اشاره به زیباییِ افسون‌گرِ معشوق که همچون دامی، عاشق را در خود اسیر می‌کند.

مراعات نظیر بند، کمند، حلقه

این واژگان همگی در حوزه معناییِ اسارت و گرفتاری قرار دارند و فضای تنگنایِ عاشق را تقویت می‌کنند.

استعاره کمند دیگر

استعاره از غم‌ها یا مشکلاتِ تازه‌ای که در مسیرِ عشق بر سرِ راهِ عاشق قرار می‌گیرد.