دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۰۷

مولوی
لعلیست که او شکر فروشی داند وز عالم غیب باده نوشی داند
نامش گویم و لیک دستوری نیست من بندهٔ آنم که خموشی داند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش معشوقی است که از عالم معنا و غیب سرچشمه می‌گیرد و شیرینیِ کلام و مستیِ روحانی او، نشانی از حقیقتِ برتر است. شاعر در این ابیات، ضمن اشاره به جایگاهِ متعالی این محبوب، به آدابِ سلوکِ عرفانی نیز می‌پردازد و بیان می‌کند که برای فاش‌کردنِ اسرارِ الهی یا نامِ این محبوبِ ازلی، مجوزی ندارد و سکوت و خاموشی را برتر از کلام می‌داند.

معنای روان

لعلیست که او شکر فروشی داند وز عالم غیب باده نوشی داند

او همچون گوهرِ لعلِ گران‌بهایی است که هنرِ شیرین‌زبانی و لطفِ سخن گفتن را می‌داند و از سرچشمه‌های پنهانِ عالمِ معنا، شهدِ آگاهی و مستیِ الهی را می‌نوشد.

نکته ادبی: لعل در اینجا استعاره از لب یا ذاتِ شیرین و گران‌بهای معشوق است و باده‌نوشی در عالم غیب، به کسبِ معرفتِ شهودی اشاره دارد.

نامش گویم و لیک دستوری نیست من بندهٔ آنم که خموشی داند

می‌خواهم نامش را بر زبان بیاورم اما اجازه و دستوری برای این کار ندارم؛ من ارادتمند و بندهٔ کسی هستم که آدابِ سکوت و رازداری را در برابرِ اسرارِ الهی می‌داند.

نکته ادبی: دستور به معنای اجازه و رخصت است و خموشی به معنای حفظِ راز و ترکِ بیهوده‌گویی در فضای عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعل

اشاره به لب و ذاتِ شیرین و گران‌بهای معشوق است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

کنایه شکر فروشی

کنایه از شیرین‌زبانی و بیانِ حقایقِ دلنشین و عارفانه است.

تضاد گویم و خموشی

تضاد میانِ سخن گفتن و سکوت کردن که بیانگرِ رازداریِ عارفانه در برابرِ حقایقِ غیبی است.