دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۰۶

مولوی
لبهای تو آنگه که با ستیز بود در هر دو جهان از تو شکرریز بود
گر در دل تنگ خود تو ماهی بینی از من بشنو که شمس تبریز بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، فضای درونی و عرفانی پیوند میان سالک و مراد را ترسیم می‌کند. در نگاه شاعر، حتی خشم و ستیزِ لب‌های محبوب نیز سرچشمه‌ی شیرینی و لطف برای عالمیان است. در ادامه، شاعر بر اهمیتِ حضورِ معنویِ پیر در جانِ انسان تأکید می‌ورزد و آن نورِ هدایت‌گر یا همان «ماه» را که در خلوتِ دل می‌تابد، به سیمایِ شمس تبریزی نسبت می‌دهد.

مضمون اصلی، کشف حقیقت در باطن است. شاعر می‌گوید که نباید به دنبال جلوه‌های بیرونی بود؛ چرا که اگر در تنگیِ دل خویش، نوری از حقیقت دیدی، بدان که آن روشنایی، همان تجلیِ حقیقتِ پیر است که در آینه جانِ تو متجلی شده است.

معنای روان

لبهای تو آنگه که با ستیز بود در هر دو جهان از تو شکرریز بود

وقتی لب‌های تو در حالتِ قهر و ستیز بود، باز هم از همان لب‌ها، شکر و شیرینی در تمام هستی جاری می‌شد.

نکته ادبی: ستیز در اینجا به معنای قهر و غضب است و شکرریز استعاره از الطافِ شیرین و حیات‌بخشی است که حتی از خشمِ معشوق نیز ساطع می‌شود.

گر در دل تنگ خود تو ماهی بینی از من بشنو که شمس تبریز بود

اگر در میانِ دلِ کوچک و محدودِ خود نوری تابان مانند ماه دیدی، از من بشنو که آن نورِ حقیقت، شمسِ تبریزی است.

نکته ادبی: دل تنگ به معنای دلِ محدودِ آدمی است و ماه نمادی از نورِ معرفت و حقیقتِ پیر است که در جانِ سالک می‌تابد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

اشاره به شمس تبریزی به عنوان خورشید یا ماهِ هدایت و روشنایی‌بخش در دلِ سالک.

اغراق شکرریز بود در هر دو جهان

تأکید بر شیرینیِ فوق‌العاده‌ی کلامِ محبوب که از محدوده‌ی فیزیکیِ لب فراتر رفته و عالمین را در بر می‌گیرد.

کنایه دل تنگ

اشاره به تنگیِ سینه و محدودیتِ وجودیِ انسان که ظرفِ پذیرشِ نورِ حقیقت می‌شود.