دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۰۵

مولوی
کی گفت که آن زندهٔ جاوید بمرد کی گفت که آفتاب امید بمرد
آن دشمن خورشید در آمد بر بام دو دیده ببست و گفت خورشید بمرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با لحنی پرسشگرانه و انکارآمیز، بر جاودانگیِ حقیقت و نیکی تأکید می‌ورزند و استدلال می‌کنند که نابودیِ ظاهری، هرگز به معنای مرگِ هستی‌بخش و نورِ هدایت نیست.

شاعر با نگاهی نمادین به تقابلِ میانِ حقیقتِ تابنده و کج‌اندیشانِ کوتاه‌بین اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که تلاشِ کوته‌فکران برای پنهان کردنِ خورشیدِ حقیقت، تنها نشانگرِ کوری و بی‌بصیرتی خودشان است و تأثیری در فروغِ ابدیِ آن ندارد.

معنای روان

کی گفت که آن زندهٔ جاوید بمرد کی گفت که آفتاب امید بمرد

چه کسی جسارت کرده و گفته است که آن حقیقتِ همیشه زنده از میان رفته است؟ چه کسی ادعا می‌کند که خورشیدِ امید و هدایت خاموش شده است؟

نکته ادبی: استفاده از پرسشِ انکاری (کی گفت) برای تأکید بر استمرارِ حیاتِ حقیقت و ابدیتِ بزرگان است که در ذهنِ ظاهر‌بینِ دشمنان نمی‌گنجد.

آن دشمن خورشید در آمد بر بام دو دیده ببست و گفت خورشید بمرد

آن فرد که دشمنِ روشنایی و حقیقت است، بر بام رفت و چشمانِ خود را بست و با نادانی ادعا کرد که خورشیدِ جهان‌افروز مرده است.

نکته ادبی: اشاره به کوریِ ارادیِ دشمنانِ حقیقت که با بستنِ چشم و ندیدنِ واقعیت، گمان می‌کنند که خورشید هم دیگر وجود ندارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آفتاب امید و خورشید

خورشید در اینجا نمادِ حقیقتِ درخشان و هستی‌بخش است که با رفتنِ یک فرد از میان نمی‌رود.

پرسش انکاری کی گفت

استفاده از این پرسش برای نفیِ قاطعانهٔ ادعای دشمنان و تأکید بر بقای حقیقت.

تمثیل دو دیده ببست و گفت خورشید بمرد

تمثیلی زیبا برای نشان دادنِ جهل و کوتاه‌بینیِ کسانی که واقعیت‌های بزرگ را به دلیلِ محدودیتِ درکِ خود، انکار می‌کنند.