دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۸۰۴

مولوی
کی غم خورد آنکه شاد مطلق باشد واندل که برون ز چرخ ازرق باشد
تخم غم را کجا پذیرد چو زمین آن کز هوسش فلک معلق باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف مقامی از تعالی روح می‌پردازد که در آن، انسان از قید و بندهای دنیوی و چرخ گردون رها شده و به شادیِ مطلق دست یافته است. در این مرتبه، غم که فرآورده‌ی جهانِ مادی و تغییراتِ زمانه است، دیگر راهی به حریم دلِ عارف یا انسانِ کامل ندارد.

شاعر در اینجا تضاد میان «جهانِ خاک و آسمان» با «روحِ متعالی» را به تصویر می‌کشد و تأکید می‌کند که وقتی اراده‌ی آدمی به افق‌های برتر متصل شود، دیگر اسبابِ رنج و ناامیدی که از عالمِ پایین سرچشمه می‌گیرند، در او اثری نخواهند داشت.

معنای روان

کی غم خورد آنکه شاد مطلق باشد واندل که برون ز چرخ ازرق باشد

کسی که به شادیِ حقیقی و بی‌پایان دست یافته، چگونه ممکن است اندوهگین شود؟ به‌ویژه دلی که از قلمرو آسمانِ نیلی (نماد جهانِ مادی و گردش تقدیر) فراتر رفته و به مقامِ رهایی رسیده است.

نکته ادبی: چرخ ازرق در ادبیات کلاسیک نماد آسمانِ گردان است که به علت حرکتِ همیشگی، همواره با بی‌ثباتی و رنج‌دادنِ انسان پیوند دارد.

تخم غم را کجا پذیرد چو زمین آن کز هوسش فلک معلق باشد

کسی که اراده‌اش چنان بلند است که گویی آسمان‌ها با خواستِ او برپا و معلق مانده‌اند، چگونه ممکن است مانند زمین، بذر غم را در خود بپذیرد و اجازه دهد در دلش رشد کند؟

نکته ادبی: عبارت «فلک معلق» اشاره به باور قدما در نجوم دارد و اینجا کنایه از قدرتِ روحیِ شخصی است که به کمال رسیده و بر عالمِ هستی تسلطِ معنوی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره تخم غم

غم به بذری تشبیه شده که برای جوانه زدن نیاز به زمین (دل) دارد.

استفهام انکاری کی غم خورد... کجا پذیرد

پرسش‌هایی که هدف آن‌ها نه پرسیدن، بلکه تأکید بر ناممکن بودنِ غمگین شدن برای آن فرد خاص است.

نماد چرخ ازرق

نمادِ جهانِ مادی، سپهرِ گردون و اسبابِ تغییر و دگرگونی که منشأ رنج‌های دنیوی است.