دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۹۹

مولوی
کو پای که او باغ و چمن را شاید کو چشم که او سرو و سمن را شاید
پای و چشمی یکی جگر سوخته ای بنمای یکی که سوختن را شاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی پرسش‌گرایانه و اندیشمندانه به تفاوت میان ادراک ظاهری و درک عاشقانه اشاره دارد. شاعر در این قطعه معتقد است که ابزارهای جسمانی انسان یعنی چشم و پا، توانایی گام نهادن در ساحت جمالِ حقیقت یا تحملِ سوزِ عشق را ندارند.

پیام محوری این است که برای رسیدن به وصال و فهم حقیقت، چیزی فراتر از حواس پنج‌گانه یعنی «جگر سوخته» یا دلی که در آتش عشق گداخته شده باشد لازم است. در واقع ابزار اصلی عاشق نه چشم بینا و پای توانا بلکه شکیبایی در سوختن و گداختن جان در راه محبوب است.

معنای روان

کو پای که او باغ و چمن را شاید کو چشم که او سرو و سمن را شاید

کجا انسانی یافت می‌شود که پای او شایستگی گام نهادن در گلستان حقیقت را داشته باشد و کجا چشمی هست که لیاقت نگریستن به زیبایی‌های بی‌همتا و سرو و سمن را داشته باشد؟

نکته ادبی: واژه «شاید» در اینجا به معنای شایسته بودن و لیاقت داشتن به کار رفته است. تکرار «کو» که مخفف «کجا است» برای تأکید بر نایابی عاشق حقیقی است.

پای و چشمی یکی جگر سوخته ای بنمای یکی که سوختن را شاید

آنچه برای این راه لازم است نه چشم و پای معمولی بلکه دلی است که از سوز عشق سوخته باشد؛ ای کسی که ادعای عاشقی داری یک نفر را به من نشان بده که توانایی و شایستگی سوختن و فنا شدن در راه معشوق را داشته باشد.

نکته ادبی: «جگر سوخته» استعاره از عاشق دردکشیده است و سوختن اشاره به فنای درونی و از خود گذشتن در مسیر عشق دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه جگر سوخته

اشاره به رنج و درد عشق و قلبی که در آتش اشتیاق گداخته شده است.

تکرار کو... کو...

تکرار واژه برای تأکید بر کمیابی عاشق واقعی و ایجاد موسیقی کلامی.

استعاره باغ و چمن

استعاره از ساحت تجلیات الهی یا زیبایی‌های معنوی است.