دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۹۷

مولوی
گفتم که ز خردی دل من نیست پدید غمهای بزرگ تو در او چون گنجید
گفتا که ز دل بدیده باید نگرید خرد است و در او بزرگها بتوان دید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این گفت‌وگو، پرسش و پاسخی است پیرامون ظرفیتِ بی‌کرانِ دلِ آدمی که با وجودِ خردیِ ظاهری، گنجایشِ رنج‌های عظیم و حقایقِ والا را دارد. شاعر در این ابیات، تضادِ میانِ ابعادِ فیزیکی قلب و عمقِ معناییِ آن را به زیبایی به تصویر می‌کشد.

مضمونِ اصلی، دعوت به نگاهِ عمیق و غیرِ ظاهری به وجودِ انسان است؛ چرا که قلبِ کوچکِ ما می‌تواند آینه‌ی تمام‌نمایِ غم‌ها و تجربه‌های بزرگی باشد که با نگاهِ سطحی قابلِ درک نیستند.

معنای روان

گفتم که ز خردی دل من نیست پدید غمهای بزرگ تو در او چون گنجید

از [معشوق یا عارف] پرسیدم: از آنجایی که قلبِ من در ظاهر بسیار کوچک و بی‌مقدار است، چگونه این اندوه‌های بزرگ و سنگینِ عشقِ تو در آن جای گرفته است؟

نکته ادبی: خردی در اینجا به معنای کوچکی و حقیری است و تقابل میان خردیِ دل و بزرگیِ غم، تضادی معنایی ایجاد کرده است.

گفتا که ز دل بدیده باید نگرید خرد است و در او بزرگها بتوان دید

پاسخ داد: باید با دیده‌ی دل به حقیقتِ آن نگریست، نه با چشمِ سر؛ درست است که دل در ظاهر خرد و کوچک است، اما گنجایشِ آن به‌قدری وسیع است که مفاهیم و حقایقِ بزرگ در آن می‌گنجد.

نکته ادبی: «خرد» در مصراع دوم به معنای کوچک است و باید آن را با واژه‌ی «خِرَد» (به معنای عقل) اشتباه نگرفت.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خردی و بزرگی

شاعر با قرار دادنِ واژگانِ متضادِ «خردی» و «بزرگ‌ها» در کنار هم، پارادوکسِ گنجایشِ دل را برجسته کرده است.

تلمیح و تمثیل دل و غم‌های بزرگ

اشاره به این باورِ عرفانی که دلِ انسان به‌مثابه‌ی ظرفی برای جای‌گیریِ انوار و غم‌های الهی است.