دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۹۶

مولوی
گفتم که به من رسید دردت بمزید گفتا خنک آن جان که بدین درد رسید
گفتم که دلم خون شد از دیده دوید گفت اینکه تو را دوید کس را ندوید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی گفتگویی درونی میان عاشق و معشوقی قدسی است که در آن، «دردِ عشق» نه به عنوان رنجی جانکاه، بلکه به عنوان موهبتی الهی ستایش می‌شود. شاعر با زبانی صمیمانه بیان می‌کند که هر که به این درد گرفتار شود، در واقع به کمال و مرتبه‌ای بلند رسیده است و این تجربه‌ی سوزناک، فراتر از توان و تحملِ عامه‌ی مردم است.

معنای روان

گفتم که به من رسید دردت بمزید گفتا خنک آن جان که بدین درد رسید

به او گفتم که درد عشق تو به من رسیده و وجودم را گرفته است؛ پاسخ داد که خوشا به حال آن روح و جان آزاده‌ای که به این دردِ مقدس دچار شده است.

نکته ادبی: واژه «خنک» در ادبیات کلاسیک به معنای «خوشا و فرخنده باد» است و «بمزید» نیز از مصدر مزیدن به معنای گوارا و مبارک بودن است.

گفتم که دلم خون شد از دیده دوید گفت اینکه تو را دوید کس را ندوید

گفتم که دلم از رنج فراق خون گشته و به شکل اشک از چشمانم جاری شده است؛ در پاسخ گفت این شوری که در تو پدید آمده و این اشک خونینی که می‌ریزی، تجربه‌ای بی‌مانند است که نصیب هر کسی نشده است.

نکته ادبی: فعل «دوید» در اینجا ایهام دارد؛ در مصراع اول به معنای جاری شدنِ اشک و در مصراع دوم به معنای وقوع و پدید آمدنِ حالِ عشق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض) درد

درد در ظاهر امری ناخوشایند است، اما در اینجا به عنوان عطیه‌ای الهی و نشانه‌ی برگزیده شدن ستایش شده است.

ایهام دوید

بهره‌گیری از یک واژه با دو معنای متفاوت در دو مصراع؛ یکی به معنای جاری شدنِ اشک و دیگری به معنای رخ دادنِ حالِ عشق.

کنایه از دیده دوید

کنایه از شدت اندوه، بی‌قراری و گریستنِ خونین که نمادِ عشقِ عمیق و سوزان است.