دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۹۳

مولوی
کشتی چو به دریای روان میگذرد می پندارد که نیستان میگذرد
ما میگذریم ز این جهان در همه حال می پندارم کاین جهان میگذرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، حکایتی فلسفی و عرفانی از خطای دیدِ انسان در مواجهه با گذر عمر و هستی است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلی دقیق، بر این نکته تأکید می‌کند که ما انسان‌ها به دلیل قرار گرفتن در متنِ جریانِ هستی، حقیقتِ ناپایداریِ خود را فراموش می‌کنیم و به اشتباه، تغییرات و گذشتِ زمان را به جهان نسبت می‌دهیم.

در واقع، هستی همچون ساحلی استوار در جای خود باقی است و این ما هستیم که با شتاب از برابر آن عبور می‌کنیم؛ اما نگاهِ محدودِ انسانی، ما را به این گمانِ باطل می‌کشاند که این دنیاست که در حال زوال و گذر است.

معنای روان

کشتی چو به دریای روان میگذرد می پندارد که نیستان میگذرد

هنگامی که کشتی در میانِ آب‌های روانِ دریا پیش می‌رود، به دلیل خطای دیدِ مسافر، چنین به نظر می‌رسد که این ساحل و نیزارها هستند که در حال حرکت و عبورند.

نکته ادبی: نیستان به معنای بیشه‌زارِ نی است و در اینجا نمادِ سکون و ثباتِ ظاهریِ جهان در برابرِ حرکتِ شتابانِ انسان است.

ما میگذریم ز این جهان در همه حال می پندارم کاین جهان میگذرد

ما انسان‌ها نیز در تمامِ لحظاتِ عمر در حال عبور از این جهان هستیم، اما به دلیل غفلت و نگاهِ سطحی، گمان می‌کنیم که این جهان است که در حالِ سپری شدن و نابودی است.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ «می‌گذرد» در هر دو بیت، بر تداومِ جریانِ هستی و هم‌سانیِ تجربه‌یِ انسانی با تمثیلِ کشتی تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل کشتی و نیستان

شاعر با طرحِ تصویرِ کشتی و نیزار، وضعیتِ کلیِ انسان و جهان را به شیوه‌ای ملموس و قابل درک ترسیم کرده است تا فلسفه ی هستی را اثبات کند.

تضاد مفهومی ما و جهان

تقابلِ میانِ فاعلِ متحرک (انسان) و مفعولِ ثابت (جهان) که برای نشان دادنِ خطایِ ادراکیِ انسان استفاده شده است.