دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۹۱

مولوی
کس از خم چوگان تو گوئی نبرد وز وصل تو ره به جستجوئی نبرد
گر یوسف دیده همچو یعقوب کند از پیرهن حسن تو بوئی نبرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درون‌مایه این ابیات بر مفهومِ دشواریِ وصال و استقلالِ اراده معشوق تأکید دارد. شاعر بیان می‌دارد که رسیدن به محبوب، فراتر از تلاش‌های بشری و جست‌وجوهای عقلانی است و این مقصود، تنها با عنایتِ حضرتِ دوست میسر می‌شود.

تمثیل‌ها و تلمیحاتِ به کار رفته در این شعر، حاکی از عجز و ناتوانی عاشق در برابر اقتدار و زیباییِ بی‌حدِ معشوق است. شاعر یادآور می‌شود که حتی اگر عاشق با خلوص و رنجی به سانِ یعقوبِ پیامبر، سال‌ها در فراق بگرید، باز هم بدونِ خواست و توجهِ معشوق، ذره‌ای از حقیقتِ جمالِ او را درنمی‌یابد.

معنای روان

کس از خم چوگان تو گوئی نبرد وز وصل تو ره به جستجوئی نبرد

هیچ‌کس نمی‌تواند در بازی عشق، گویِ توفیق را از خمِ چوگانِ قدرت و اراده تو برباید؛ همچنین، هیچ‌کس نمی‌تواند تنها با اتکا به کوشش‌ها و جست‌وجوهای ظاهری، راهی به سوی وصالِ تو بیابد.

نکته ادبی: «خم چوگان» استعاره از قدرتِ مسلطِ معشوق است که عاشق را مانند گوی در اختیار دارد و «جست‌وجو» به معنای تلاشِ عقلانی و زمینی برای رسیدن به معشوق است.

گر یوسف دیده همچو یعقوب کند از پیرهن حسن تو بوئی نبرد

حتی اگر کسی چشمانِ خود را در راهِ فراقِ تو به سانِ چشمانِ یعقوبِ نبی در فراقِ یوسف کند و غرق در گریه و زاری شود، باز هم بدونِ لطفِ تو، حتی بویی از پیرهنِ جمال و حقیقتِ تو به مشامش نخواهد رسید.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان حضرت یوسف و یعقوب. «پیرهن» نمادِ نشانه‌ای از محبوب است که در اینجا بیانگرِ این است که حتی علائمِ ظاهریِ وصال هم بدونِ اراده معشوق دست‌یافتنی نیست.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسف و یعقوب

اشاره به داستان قرآنی و حماسیِ حضرت یوسف و انتظارِ طولانی و جان‌کاهِ حضرت یعقوب برای دیدنِ فرزند.

استعاره خم چوگان

تشبیه اراده و قدرتِ معشوق به چوگان که گویِ وجودِ عاشق را در میدانِ عشق به هر سو که بخواهد می‌گرداند.

ایهام و تناسب پیرهن و بو

اشاره به بوی پیراهن یوسف که موجب بینایی یعقوب شد، در تضاد با نرسیدن به بوی پیرهن در این شعر.