دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۸۷

مولوی
گر ما نه همه تنور سوزان باشد ناگه ز درم درآی گرم آن باشد
چون وعده دهی نیابی سرد آن باشد سرما نه همه سرد زمستان باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویری از دگرگونی احوال آدمی در مواجهه با عشق و بی‌مهری ترسیم می‌کنند. شاعر بر این باور است که گرمی و سردیِ حقیقی در پیوند میان جان‌ها نهفته است، نه در مظاهرِ ظاهری طبیعت.

درونمایه اصلی، تقابل میان شورِ حضور و اندوهِ هجران یا عهدشکنی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، مفهوم درونی سردی و گرمی را به عواطف انسانی پیوند می‌زند تا از این طریق، شدتِ تأثیر رفتار مخاطب بر جان عاشق را نشان دهد.

معنای روان

گر ما نه همه تنور سوزان باشد ناگه ز درم درآی گرم آن باشد

اگر وجود من سراسر آتشِ اشتیاق نباشد، همین که تو ناگهان بر من وارد شوی، فضای جانم گرم و پرشور خواهد شد.

نکته ادبی: تنور سوزان استعاره از کانونِ حرارتِ وجود و عشق است و به گرمیِ ناگهانیِ حضورِ محبوب اشاره دارد.

چون وعده دهی نیابی سرد آن باشد سرما نه همه سرد زمستان باشد

هنگامی که وعده‌ای می‌دهی و آن را به جا نمی‌آوری، آن لحظه سرد و ناامیدکننده است؛ چه آنکه سرما فقط محدود به فصل زمستان نیست و سردیِ حاصل از بی‌وفایی و دوری، گزنده‌تر از سرمای زمستان است.

نکته ادبی: سرما در اینجا نماد بی‌مهری و دوری است و شاعر بر این نکته تأکید دارد که برودتِ روحی، ملموس‌تر از برودتِ فصلی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تنور سوزان

اشاره به کانون پرحرارت عشق و شور درونی آدمی.

تضاد سوزان و سرد

تقابل میان حرارتِ وصال و برودتِ ناشی از بی‌وفایی و عهدشکنی.

نمادپردازی زمستان

اشاره به روزگار سختی، تنهایی و دوری که با بی‌وفایی تشدید می‌شود.