دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۸۵

مولوی
گر صبر کنم دل از غمت تنگ آید ور فاش کنم حسود در چنگ آید
پرهیز کنم که شیشه بر سنگ آید گوئی که ز عشق ما ترا ننگ آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر تنگنای عاطفی و بن‌بستی است که عاشق در مواجهه با عشق پنهانی خود تجربه می‌کند. شاعر میان دو انتخاب دشوار گرفتار شده است: سکوت که باعث فشار و آزار درونی می‌شود و آشکارسازی که دستمایه‌ی بدخواهان و رقیبان قرار می‌گیرد و فضا را برای او ناامن می‌کند.

در این فضا، مضامینِ شکنندگیِ عواطف و هراس از قضاوت و آسیب بیرونی به خوبی ترسیم شده‌اند. شاعر به ناامنیِ روانی اشاره دارد که گویی ابرازِ عشق، آن را به دستمایه‌ای برای تحقیر تبدیل می‌کند که در نهایت به دوری یا احساسِ شرمِ محبوب از این رابطه منجر می‌شود.

معنای روان

گر صبر کنم دل از غمت تنگ آید ور فاش کنم حسود در چنگ آید

اگر در برابر دوری و غم تو شکیبایی پیشه کنم، قلبم از اندوه و فشارِ این هجران فشرده و افسرده می‌شود. اگر رازِ عشقم را فاش کنم، بدخواهان و حسودان فرصت می‌یابند تا به من آسیب برسانند و مرا در تنگنا قرار دهند.

نکته ادبی: تنگ آمدنِ دل کنایه از اندوهگین شدن و به ستوه آمدن است. در چنگ آمدن استعاره از گرفتار شدن در دامِ رقیبان و بدخواهان است.

پرهیز کنم که شیشه بر سنگ آید گوئی که ز عشق ما ترا ننگ آید

من از ابراز عشق پرهیز می‌کنم، چرا که این کار مانند کوبیدنِ شیشه‌ی ظریفِ دلم بر سنگِ سختِ بی‌مهریِ توست و بیمِ آن دارم که وجودم در این مواجهه بشکند. گویی که تو نیز از این عشق احساس شرم و سرافکندگی می‌کنی.

نکته ادبی: شیشه بر سنگ آمدن تمثیلی است از مواجهه‌یِ ناگزیرِ ظرافتِ روحی با سختی و بی‌تفاوتی. ننگ آمدن به معنای عار داشتن و شرمسار بودن است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل شیشه بر سنگ آید

تشبیه وضعِ شکننده‌ی عاشق به شیشه و برخورد آن با بی‌مهریِ سختِ معشوق که به سنگ تشبیه شده است.

کنایه دل تنگ آمدن

اشاره به فشار و اندوهی که بر اثرِ هجران بر قلب وارد می‌شود.

کنایه در چنگ آمدن

گرفتار شدن در قدرت یا سلطه‌ی بدخواهان و رقیبان.