دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۸۴

مولوی
گر صبر کنم جامعهٔ جان میسوزد جان من و آن جملگان میسوزد
ور بانگ برآورم دهان میسوزد از من گذرد هر دو جهان میسوزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر وضعیتی جانکاه از شوریدگی و رنجِ عمیقِ درونی است که در آن، شاعر میانِ دو راهیِ سختِ سکوت و فریاد گرفتار آمده است. در این ساحتِ دشوار، نه خاموشی مرهم است و نه آشکار کردنِ راز، چرا که در هر دو صورت، آتشِ عشق یا دردِ درون، هستیِ آدمی را به فنا می‌کشاند.

فضای حاکم بر این سخن، آکنده از حیرت و اضطرابِ وجودی است. شاعر گویی از تجربیاتی سخن می‌گوید که فراتر از توانِ طاقت‌فرسایِ انسانی است و گستره‌یِ آن نه تنها فرد، بلکه تمامِ جهان و آخرت را در کامِ خود فرو می‌برد.

معنای روان

گر صبر کنم جامعهٔ جان میسوزد جان من و آن جملگان میسوزد

اگر بخواهم در برابر این آتشِ عشق صبر کنم و خاموشی گزینم، پیراهنِ جان و هستی‌ام در شعله‌های آن می‌سوزد؛ در واقع، نه‌تنها جانِ من، بلکه تمامیِ جان‌هایی که در این مسیر هستند، گرفتارِ این آتش می‌شوند.

نکته ادبی: ترکیبِ «جامهٔ جان» استعاره‌ای از کالبدِ روحی یا پوششِ وجودیِ انسان است که در برابرِ سوزِ عشق آسیب‌پذیر است.

ور بانگ برآورم دهان میسوزد از من گذرد هر دو جهان میسوزد

و اگر بخواهم از این دردِ بزرگ فریاد بزنم و سکوت را بشکنم، دهانم از شدتِ آتش می‌سوزد؛ و اگر این شعله از وجودِ من فراتر رود، هم دنیا و هم آخرت را به خاکستر تبدیل خواهد کرد.

نکته ادبی: تکرار فعل «میسوزد» در پایانِ جملات (ردیف)، بر تداوم، قطعیت و گریزناپذیریِ این بلا یا سوزِ درونی تأکیدِ بلاغی دارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) صبر کردن و فریاد زدن

هر دو فعلِ متضادِ صبر (سکوت) و فریاد (آشکارسازی)، به نتیجه‌ای واحد که همان سوختن و نابودی است، ختم می‌شوند.

اغراق (مبالغه) از من گذرد هر دو جهان میسوزد

بزرگیِ رنج یا شدتِ عشقِ شاعر را به تصویر می‌کشد که از مرزهایِ فردی و دنیوی فراتر رفته و تمامِ هستی را در بر گرفته است.

استعاره جامهٔ جان

جانِ آدمی به پوششی تشبیه شده که در برابر حرارتِ عشق یا دردِ فراق، در حالِ سوختن است.