دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۷۳

مولوی
فردا که به محشر اندر آید زن و مرد از بیم حساب رویها گردد زرد
من عشق ترا به کف نهم پیش برم گویم که حساب من از این باید کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر فضای وهم‌آلود و پرهراسِ روز رستاخیز را ترسیم می‌کند؛ زمانی که تمامی انسان‌ها با دلهره و بیم از نتایج اعمال خود روبه‌رو می‌شوند و چهره‌هایشان از وحشتِ دادگاه عدل الهی دگرگون می‌گردد.

شاعر در تقابل با این فضای رعب‌آور، رویکردی عرفانی و عاشقانه برمی‌گزیند. او عشقِ به معبود را به عنوان تنها سرمایه‌ی خود در برابر ترازو قرار می‌دهد و بر این باور است که ملاک اصلی سنجشِ انسانِ عاشق، نه اعمالِ ظاهری، بلکه گرمیِ این عشق است.

معنای روان

فردا که به محشر اندر آید زن و مرد از بیم حساب رویها گردد زرد

روز قیامت که همه انسان‌ها، زن و مرد، در پیشگاه خداوند حاضر می‌شوند، از شدت ترس و نگرانیِ رسیدگی به عملکردشان، رنگ از رخسارشان می‌پرد.

نکته ادبی: واژه «محشر» اشاره به روز رستاخیز دارد. کنایه «زرد شدن روی» برای نشان دادنِ وحشت و اضطرابِ شدید به کار رفته است.

من عشق ترا به کف نهم پیش برم گویم که حساب من از این باید کرد

اما من در آن روز، عشقِ به تو را همچون سرمایه‌ای در دستانم می‌گیرم و به پیشگاه حق عرضه می‌کنم و می‌گویم که حساب و کتابِ من باید بر اساسِ این عشق سنجیده شود.

نکته ادبی: «به کف نهادن» کنایه از آماده‌سازی و عرضه کردنِ چیزی به عنوانِ دلیل یا دارایی است. این بیت برتریِ مقامِ عشق بر اعمالِ ظاهری را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

کنایه رویها گردد زرد

اشاره به ترس و اضطرابِ شدیدِ انسان در برابر واقعه‌ی بزرگِ قیامت.

کنایه به کف نهم

استعاره از رو کردنِ دارایی یا دلیل برای اثباتِ ادعا در برابر داور.

تضاد بیم حساب و عشق

تقابل میانِ هراسِ عامه‌ی مردم از حساب‌رسی و آرامشِ قلبیِ عاشق که عشق را وثیقه‌ی خود می‌داند.