دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۶۸

مولوی
عقل و دل من چه عیشها میداند گر یار دمی پیش خودم بنشاند
صد جای نشیب آسیا میدانم کز بی آبی کار فرو میماند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اشتیاق عمیق شاعر برای رسیدن به وصال و هم‌نشینی با محبوب است. در نگاه شاعر، حضور یار، نیروی محرکه‌ای است که نه تنها دل، بلکه حتی عقل را نیز به وجد و آرامش می‌رساند و باعث شکوفایی ظرفیت‌های وجودی انسان می‌شود.

در بخش دوم، شاعر با استفاده از تمثیلِ آسیایی که در جای مناسب قرار دارد اما به دلیل بی‌آبی از کار افتاده است، به ناکامی و توقف فعالیت‌های درونی و بیرونی خود در نبودِ عشق اشاره می‌کند. در واقع، تمامِ ظرفیت‌های او مهیاست، اما بدون حضورِ محبوب، هیچ ثمری حاصل نمی‌شود.

معنای روان

عقل و دل من چه عیشها میداند گر یار دمی پیش خودم بنشاند

اگر یار لحظه‌ای در کنارم بنشیند، عقل و قلب من چنان از شادی لبریز می‌شوند که می‌دانند چه عیش و نشاطی در انتظارشان است.

نکته ادبی: «دم» در اینجا استعاره از زمان بسیار کوتاه و لحظه است و «عیش» به معنای خوشی و لذتِ درونی است.

صد جای نشیب آسیا میدانم کز بی آبی کار فرو میماند

من صدها آسیای آبی را سراغ دارم که در جای پست و مناسبی قرار گرفته‌اند، اما به دلیل نبودِ آب، کارشان متوقف مانده و سودی ندارند.

نکته ادبی: «نشیب» در اینجا به معنای جای گود است که برای نصب آسیاب‌های آبی مناسب بوده است و استعاره از ظرفیت‌هایِ بی‌استفاده است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل نشیب آسیا

اشاره به آسیاب‌های آبی که به دلیل نبود آب کار نمی‌کنند؛ تمثیلی از استعدادها و ظرفیت‌هایِ انسان که در نبودِ عشق شکوفا نمی‌شود.

استعاره آب

آب در این متن استعاره از حضورِ حیات‌بخش و نشاط‌آورِ محبوب است که موجب به حرکت درآمدن چرخ زندگی می‌شود.