دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۶۷

مولوی
عشقی آمد که عشقها سودا شد سوزیدم و خاکستر من هم لا شد
باز از هوس سوز خاکستر من واگشت و هزار بار صورتها شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتگرِ تجربه‌ای عرفانی از «فنا» و «بقای پس از فنا» است. شاعر از رسیدن عشقی متعالی سخن می‌گوید که تمام دلبستگی‌ها و عشق‌های محدودِ پیشین را در برابر خود، همچون خیالی پریشان و بیهوده جلوه می‌دهد.

در مرتبه بعد، شاعر به مقام نیستی و فنا می‌رسد؛ جایی که منیتِ خویش را در آتش عشق می‌سوزاند و به عدمِ محض (لا) واصل می‌شود. اما این پایانِ کار نیست، بلکه از همین خاکسترِ فنا شده، دوباره جلوه‌های الهی در کثرتِ هستی و صورت‌های گوناگونِ جهان جان می‌گیرند.

معنای روان

عشقی آمد که عشقها سودا شد سوزیدم و خاکستر من هم لا شد

عشقی برتر به جانم راه یافت که تمامِ عشق‌های پیشین را در نظرم بی‌مقدار و همچون دیوانگی و خیالی باطل کرد. من در آتشِ این عشق سوختم و هویت و منیتِ من به نیستیِ محض بدل شد.

نکته ادبی: «سودا» در اینجا استعاره از آشفتگی و بیهودگیِ دلبستگی‌های دنیوی است. «لا» در اصطلاح عرفانی، اشاره به نفیِ هستیِ خود و رسیدن به آستانه توحید است.

باز از هوس سوز خاکستر من واگشت و هزار بار صورتها شد

دوباره از شدتِ شور و حرارتی که در خاکسترِ وجودِ من بود، آن عشق به سویِ کثرتِ عالم بازگشت و در قالب هزاران صورت و چهره‌های گوناگون در هستی نمودار شد.

نکته ادبی: «واگشت» به معنای بازگشت است. در اینجا کنایه از تجلیِ دوباره‌یِ حقیقتِ واحد در کثرتِ صورِ عالم است که پس از مرحله‌یِ فنا رخ می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

نمادگرایی عرفانی لا

اشاره به مقامِ نیستی و نفیِ منیت در برابرِ عظمتِ الهی.

تضاد و تناقض سوزیدم... صورت‌ها شد

تضادِ میانِ نابودی و سوختنِ فرد و بازگشت به کثرت و جلوه‌گری در جهان.

استعاره سودا

اشاره به عشق‌های مجازی که همچون بیماری و سودا، عقل را از سرِ سالک می‌برد.