دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۶۵

مولوی
عشق تو خوشی چو قصد خونریز کند جان از قفس قالب من خیز کند
کافر باشد که با لب چون شکرت امکان گنه یابد و پرهیز کید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شیدایی و تسلیم بی چون و چرای عاشق در برابر نیروی دگرگون‌سازِ عشق است. در این فضا، عشق نه تنها ویرانگر نیست بلکه حتی اگر به قصد جان‌ستانی بیاید، برای عاشق شیرین و دل‌انگیز است و گریز از این جاذبه، امری ناممکن و ناشی از بی‌خبری پنداشته می‌شود.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های عاشقانه، به تقابل میان عقلِ حسابگر و اشتیاقِ قلبی پرداخته و استدلال می‌کند که در برابر افسون معشوق، مقاومت و پرهیز معنایی ندارد و عاشق واقعی با جان و دل، تسلیم این تقدیرِ شیرین می‌شود.

معنای روان

عشق تو خوشی چو قصد خونریز کند جان از قفس قالب من خیز کند

هنگامی که عشقِ دل‌انگیزِ تو تصمیم می‌گیرد که مرا از پای درآورد و جانم را بستاند، روحِ من بی‌درنگ آماده می‌شود تا از بندِ تنگِ این کالبدِ خاکی رهایی یابد و پرواز کند.

نکته ادبی: واژه «قالب» در متون کهن به معنای تن و کالبد است و «خیز کردن» در اینجا کنایه از آمادگیِ روح برای برخاستن و رهایی از جسم است.

کافر باشد که با لب چون شکرت امکان گنه یابد و پرهیز کید

کسی که در برابرِ لب‌های شیرین و شکرگونِ تو قرار بگیرد و با وجودِ فراهم بودنِ فرصتِ وصال یا گناه، راهِ پرهیز و دوری را در پیش گیرد، بی‌گمان از حقیقتِ عشق بی‌خبر و در زمره کافرانِ طریقتِ عشق است.

نکته ادبی: واژه «کافر» در این بیت به معنایِ اعتقادیِ مذهبی نیست، بلکه به کسی اشاره دارد که منکرِ قدرتِ افسون‌کننده و جاذبه‌یِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره قفس قالب

تن و بدنِ انسان به قفس تشبیه شده است که روح در آن محبوس است و با عشق از آن رها می‌شود.

تشبیه لب چون شکر

لبِ معشوق به جهت شیرینی، گیرایی و لذت‌بخشی به شکر تشبیه شده است.

کنایه قصد خونریز

کنایه از به قتل رساندن عاشق توسط معشوق به واسطه‌یِ شدتِ عشق یا بی‌اعتنایی او که برای عاشق، مرگی افتخارآمیز است.