دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۶۴

مولوی
عشق تو بهر صومعه مستی دارد بازار بتان از تو شکستی دارد
دست غم تو بهر دو عالم برسید الحق که غمت درازدستی دارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، حکایتی از قدرت بی‌کران و نفوذ سهمگینِ عشق و اندوهِ ناشی از آن است که فراتر از چارچوب‌های محدود دینی و عرفی حرکت می‌کند. شاعر با تصویرسازی از نفوذ عشق در مکان‌های مقدس و شکستنِ بت‌های دنیوی، بر این نکته تأکید دارد که این عشق نظمی فراتر از ادراک آدمی دارد.

در بخش دوم، شاعر به فراگیریِ غمِ عشق اشاره می‌کند که هیچ‌چیز در این جهان و آن جهان از تیررسِ آن در امان نیست؛ گویی این غم دست‌اندازیِ گسترده‌ای بر کل هستی دارد.

معنای روان

عشق تو بهر صومعه مستی دارد بازار بتان از تو شکستی دارد

عشق تو در تمام عبادتگاه‌ها شور و مستی ایجاد کرده است و به سبب حضور و جلوه‌گری تو، رونقِ بازارِ بتان و دلبستگی‌های دنیوی از بین رفته و شکسته است.

نکته ادبی: صومعه نماد مکان‌های بسته و مقدس است و مستی نشان از شوریدگی دارد. شکستن بازار بتان کنایه از بی‌ارزش شدن دلبستگی‌های مادی در برابر عشق حقیقی است.

دست غم تو بهر دو عالم برسید الحق که غمت درازدستی دارد

نفوذ و تأثیرِ غمِ تو به قدری زیاد است که به هر دو جهان سرایت کرده و به همه‌جا رسیده است؛ حقیقتاً که اندوهِ عشق تو، دست‌اندازیِ بی‌حدومرزی دارد.

نکته ادبی: دراز‌دستی در اینجا کنایه از قدرتِ فراگیر و نفوذِ همه‌جانبه است که در قدیم گاه در معنای تجاوزگری نیز به کار می‌رفته و اینجا بار معناییِ سلطه‌گریِ غم را دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه شکستن بازار بتان

کنایه از بی‌رونق شدن و بی‌ارزش گشتنِ دلبستگی‌های دنیوی.

کنایه دراز‌دستی

کنایه از نفوذِ بی‌مرز و سلطه‌گریِ همه‌جانبه‌ی غم.

اغراق به هر دو عالم برسید

بزرگ‌نمایی در نفوذِ غم که تمام هستی را در بر گرفته است.