دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۵۸

مولوی
عاشق که بناز و ناز کی فرد بود در مذهب عاشقی جوانمرد بود
بر دلشدگان چه ناز در خورد بود یعقوب که یوسفی کند سرد بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ جایگاه اخلاقی عاشق در طریقتِ عشق می‌پردازد و تأکید می‌کند که عشقِ راستین، عاری از تکبر و ناز است. شاعر بر این باور است که دلبستگیِ حقیقی با جوانمردی، افتادگی و تسلیم همراه است، نه با بازی‌هایِ متکبرانه.

در نهایت، با استناد به داستان حضرت یعقوب و یوسف، نشان می‌دهد که کانونِ وجودِ یک عاشقِ واقعی، آتشِ شوق است و سردی و بی‌اعتنایی در این مسیر، نشانی از دوری از حقیقتِ عاشقی دارد.

معنای روان

عاشق که بناز و ناز کی فرد بود در مذهب عاشقی جوانمرد بود

کسی که ادعای عاشقی دارد، نباید گرفتارِ تکبر و نازفروشی باشد؛ زیرا در مسلکِ عاشقان، خصلتِ اصلی، گذشت و جوانمردی است.

نکته ادبی: مذهب عاشقی استعاره از آیین و روشِ زندگیِ عاشقانه است و جوانمردی به معنای ایثار و فتوت در راهِ معشوق است.

بر دلشدگان چه ناز در خورد بود یعقوب که یوسفی کند سرد بود

برایِ دلسوختگان و شیفتگانِ حقیقی، ناز و کرشمه‌فروشی هیچ جایگاهی ندارد و ناپسند است؛ همان‌طور که یعقوب اگر نسبت به یوسف سرد و بی‌تفاوت بود، دیگر عاشقِ راستین محسوب نمی‌شد.

نکته ادبی: یعقوب و یوسف تلمیحی به داستانِ معروفِ قرآنی و اساطیری عشقِ پدر به فرزند است که در اینجا نمادِ عشقِ یک‌سویه و پایدار است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یعقوب و یوسف

اشاره به داستانِ حضرت یعقوب و اشتیاقِ او به دیدار یوسف که نمادی از عشقِ بی‌پایان و وفاداری است.

استعاره مذهب عاشقی

تشبیه کردنِ راه و رسمِ عشق‌ورزی به یک آیین و مسلکِ رسمی.