دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۵۶

مولوی
هر دل که درو مهر تو پنهان نبود کافر بود آن دل و مسلمان نبود
شهری که درو هیبت سلطان نبود ویران شده گیر اگرچه ویران نبود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت با زبانی استوار، بر اهمیت بنیادینِ «عشق» و «فرمان‌بری» در قوامِ وجودیِ انسان و جامعه تأکید می‌ورزد. شاعر در بیت نخست، عشق به معشوق را شرطِ کمال ایمان و هویتِ قلبی می‌داند و در بیت دوم، وجودِ هیبت و شکوهِ سلطان را رمزِ آبادانی و بقای شهر معرفی می‌کند.

در نگاهِ شاعر، صورتِ ظاهریِ امور بدونِ بهره‌مندی از معنای باطنی، فاقدِ اصالت است. همان‌طور که ایمان بدونِ عشقِ قلبی، درونی تهی دارد، شهری نیز که از حضورِ باصلابتِ فرمانروا خالی باشد، حتی اگر در ظاهر استوار بماند، در حقیقت ویرانه‌ای بیش نیست.

معنای روان

هر دل که درو مهر تو پنهان نبود کافر بود آن دل و مسلمان نبود

قلبی که در آن محبت و عشق تو جای نگرفته باشد، از ایمانِ حقیقی بی‌بهره است و چنین قلبی، حتی اگر ادعای مسلمانی کند، در حقیقتِ امر کافر است و به راهِ ایمان نرسیده است.

نکته ادبی: مهر در اینجا به معنای محبت و دوستی است و کفر در تقابل با ایمانِ قلبی به کار رفته که نشان‌دهنده اهمیتِ باطن‌گرایی در ادبیات عرفانی است.

شهری که درو هیبت سلطان نبود ویران شده گیر اگرچه ویران نبود

شهری را که در آن شکوه و جذبه‌ی وجودیِ پادشاه (فرمانروا) جاری نباشد، باید ویران و نابود فرض کرد؛ حتی اگر در ظاهر، ساختمان‌ها و دیوارهای آن سالم و آباد به نظر برسند.

نکته ادبی: ویران شده گیر، نوعی فعلِ امری به معنای فرض کن است که برای بیانِ حکمی اخلاقی یا اجتماعی به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تضاد کافر و مسلمان

قرار گرفتن این دو واژه در مقابل هم برای تأکید بر این نکته است که ایمانِ ظاهری بدونِ عشقِ قلبی ارزشی ندارد.

تمثیل شهر و سلطان

شاعر با استفاده از تمثیلِ شهر و پادشاه، فضای درونیِ انسان را به یک تشکیلاتِ اجتماعی تشبیه کرده تا اهمیتِ اقتدارِ معنوی را نشان دهد.