دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۵۴

مولوی
طاوس نه ای که بر جمالت نگرند سیمرغ نه ای که بیتو نام تو برند
شهباز نه ای که از شکار تو چرند آخر تو چه مرغی و ترا با چه خرند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی طعنه‌آمیز و گزنده، پوچیِ ادعاهای شخصی را نقد می‌کند که نه از زیبایی برخوردار است، نه از شهرت و اعتبار اسطوره‌ای و نه از قدرت و کارآمدی. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ پرندگان، تفاوتِ میانِ جایگاهِ واقعی و توهمِ شخص را برجسته می‌کند.

مضمونِ محوری، تحقیرِ بی‌مایگی است؛ اینکه فرد فاقدِ هرگونه ویژگیِ متمایزکننده‌ای است که بتواند توجه، احترام یا بهره‌مندیِ دیگران را برانگیزد و به همین جهت، ماهیت و ارزشِ وجودی‌اش در هاله‌ای از پرسش و تردید قرار می‌گیرد.

معنای روان

طاوس نه ای که بر جمالت نگرند سیمرغ نه ای که بیتو نام تو برند

تو آن طاوسِ زیبایی نیستی که دیگران به تماشای جمالت بنشینند و نه آن سیمرغِ بلندپرواز و نامداری هستی که نامت زبانزدِ خاص و عام باشد و تو را بشناسند.

نکته ادبی: واژه «طاوس» و «سیمرغ» به عنوان نمادهای زیبایی و شکوهِ اساطیری به کار رفته‌اند تا خلأ ویژگی‌های مثبت در مخاطب را نشان دهند.

شهباز نه ای که از شکار تو چرند آخر تو چه مرغی و ترا با چه خرند

تو آن شاهبازِ قدرتمندی هم نیستی که دیگران از شکارِ تو بهره‌مند شوند و روزی بخورند. پس در نهایت بگو چه پرنده‌ای هستی و ارزش و جایگاهت در بازارِ هستی چقدر است؟

نکته ادبی: عبارت «ترا با چه خرند» کنایه از بی‌ارزش بودن و نداشتنِ جایگاه در معاملات و روابط انسانی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه طاوس، سیمرغ، شهباز

شاعر با تشبیه مخاطب به این پرندگان و سپس نفی آن، بی‌مایگی و نداشتنِ ویژگی‌های مثبت او را به تصویر کشیده است.

استفهام انکاری آخر تو چه مرغی و ترا با چه خرند

پرسشی که پاسخِ آن از پیش مشخص است و هدفش تحقیرِ مخاطب و تأکید بر پوچیِ جایگاهِ اوست.