دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۵۰

مولوی
صبح است و صبا مشک فشان می گذرد دریاب که از کوی فلان می گذرد
برخیز چه خسبی که جهان می گذرد بوئی بستان که کاروان می گذرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با تکیه بر مفهوم گذر سریع عمر و ناپایداری جهان، خواننده را به بیداری و هوشیاری در برابر لحظات ناب زندگی دعوت می‌کند. شاعر با بهره‌گیری از تصویر صبح و نسیم، فرصت‌های کوتاه و ارزشمند هستی را به تصویر می‌کشد که همچون کاروانی در حال عبور است و غفلت از آن، خسارتی جبران‌ناپذیر به شمار می‌آید.

مضمون محوری در این کلام، دعوت به بهره‌مندی از زیبایی‌ها و نعمات الهی و انسانی است پیش از آنکه فرصتِ زیستن از دست برود. در حقیقت، تضاد میان خواب و بیداری، استعاره‌ای از تفاوت میان غفلتِ آدمی و آگاهیِ نسبت به گذشت زمان است.

معنای روان

صبح است و صبا مشک فشان می گذرد دریاب که از کوی فلان می گذرد

صبح فرا رسیده و نسیم خوش‌عطر سحری در حال وزیدن و گذشتن است؛ غنیمت بشمار و دریاب که این نسیم از کوچه و محله‌ی محبوب تو عبور می‌کند و فرصتی است برای بوییدن عطر یار.

نکته ادبی: صبا در ادبیات فارسی نماد نسیم خوش‌عطر و پیکِ خبررسانِ صبح است. مشک‌فشان به معنای پراکندن بوی خوش است.

برخیز چه خسبی که جهان می گذرد بوئی بستان که کاروان می گذرد

از خواب غفلت بیدار شو و بلند شو، چرا که جهان به سرعت در حال گذشتن است؛ از این زمانِ کوتاه بهره‌ای ببر، زیرا عمر همچون کاروانی است که به سرعت از برابر تو عبور می‌کند و هرگز متوقف نمی‌شود.

نکته ادبی: کاروان تمثیلی از کاروانِ عمر است که بی‌توقف در حرکت است و بوئی بستان استعاره‌ای برای بهره‌مند شدن از فیض و لذتِ لحظه است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) صبا مشک‌فشان می‌گذرد

دادن ویژگی انسانیِ افشاندن عطر و گذشتن با شکوه به نسیم صبحگاهی.

استعاره کاروان

تشبیه عمر و زمانِ در حال گذر به کاروانی که توقف ندارد و به سرعت عبور می‌کند.

تضاد خسبی (خواب) و برخیز

تقابل میان غفلت و هوشیاری که برای تأکید بر لزوم استفاده از فرصت‌ها به کار رفته است.