دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۴۹

مولوی
صبح آمد و وقت روشنائی آمد شبخیزان را دم جدائی آمد
آن چشم چو پاسبان فروبست بخواب وقت هوس شکر ربائی آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت به تقابل میان شب و روز و تغییر حالاتی می‌پردازد که با آمدنِ سپیده‌دم پدیدار می‌شود. در نگاهِ شاعر، شب زمانِ خلوت، عبادت، راز و نیاز و یا وصالِ پنهانی است که با تابیدن خورشید و سر رسیدن روشنایی، گسسته می‌شود و جای خود را به هجران و جدایی می‌دهد.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی است که در آن، تاریکیِ شب به عنوان بستری برای امنیت، عشق‌ورزی و خلوتِ عارفانه تصویر شده و صبح به عنوانِ عاملی برهم‌زننده که با خوابِ غفلتِ پاسبان، فرصتی نو برای هوس‌رانی یا وصالِ دزدانه فراهم می‌آورد.

معنای روان

صبح آمد و وقت روشنائی آمد شبخیزان را دم جدائی آمد

با دمیدن سپیده‌دم و آغاز روشنایی، برای آنان که شب را به عبادت یا راز و نیاز و خلوت گذرانده بودند، لحظه‌ی تلخ جدایی و پایان این خلوت فرا رسیده است.

نکته ادبی: شب‌خیزان به معنای کسانی است که شب‌هنگام برای عبادت یا نیل به مقصود برمی‌خیزند و این واژه در متون کهن هم برای سالکان راه حق و هم عاشقان شب‌زنده‌دار به کار می‌رود.

آن چشم چو پاسبان فروبست بخواب وقت هوس شکر ربائی آمد

آن چشمِ نگهبان که همچون پاسبانی بیدار بود، اکنون به خواب رفته است و این خوابِ او، فرصتی است تا هنگامه‌ی هوس‌رانی و ربودنِ شیرینیِ دیدار فرا رسد.

نکته ادبی: شکرربایی کنایه از بوسه گرفتن و چشیدنِ حلاوتِ دیدارِ معشوق است. تشبیه چشم به پاسبان، تصویرسازی دقیقی از نقش مراقبتیِ نگاه معشوق در طول شب است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چشم چو پاسبان

تشبیه چشم به نگهبان برای تأکید بر نقش مراقبتی و هوشیاری آن در طول شب.

کنایه شکر ربایی

کنایه‌ای لطیف از بوسیدن و بهره‌مندی از لذت‌های عاشقانه.

تضاد صبح و شبخیزان

تقابل میان فضای روشنایی و پایان‌بخشِ خلوت با فضای تاریکی و حضورِ عاشقانه.