دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۴۶

مولوی
شور عجبی در سر ما میگردد دل مرغ شده است و در هوا میگردد
هر ذرهٔ ما جدا جدا میگردد دلدار مگر در همه جا میگردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و بی‌قراری عارفانه‌ای است که جانِ عاشق را در بر گرفته است. سراینده در فضایی از اشتیاق و سرگشتگی، روح خود را چون پرنده‌ای می‌بیند که در پی یافتن محبوب از کالبد مادی رها شده و در عالم بالا سیر می‌کند.

درونمایه اصلی شعر، تجلی عشق الهی در تک‌تک ذرات عالم است. عاشق که وجود خود را در حال فروپاشی و گسست می‌بیند، به این آگاهی می‌رسد که پراکندگی اجزای وجودش به خاطر جستجویِ حضورِ فراگیرِ محبوب در همه جای هستی است.

معنای روان

شور عجبی در سر ما میگردد دل مرغ شده است و در هوا میگردد

شور و اشتیاق شگفت‌انگیزی در وجودم به پا شده و دلم مانند پرنده‌ای از قفس تن رها شده و در آسمان‌ها به پرواز درآمده است.

نکته ادبی: دل مرغ شده است استعاره از رهایی روح از قفسِ تن و پرواز آن به سوی عالم معناست.

هر ذرهٔ ما جدا جدا میگردد دلدار مگر در همه جا میگردد

ذرات وجودم در حال گسستن و پراکنده شدن هستند؛ گویی تنها دلیل این آشفتگی آن است که محبوب در همه جای جهان حضور دارد و من در همه سو او را می‌جویم.

نکته ادبی: جدا جدا میگردد به فنای عاشق در معشوق و تجزیه وجودِ خودخواسته در مسیرِ وحدت اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دل مرغ شده است

دل به پرنده‌ای تشبیه شده که در پی رهایی و پرواز است.

کنایه در همه جا میگردد

اشاره به حضورِ همه‌جاییِ محبوب و وحدتِ وجود.

واج‌آرایی می‌گردد

تکرار فعل در پایان ابیات که القایِ سرگشتگی و تکرارِ حرکت را می‌کند.