دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۴۵

مولوی
شور آوردم که گاو گردون نکشد دیوانگیی که صد چو مجنون نکشد
هم من بکشم که شور تو جان منست جان خود را بگو کسی چون نکشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، تصویری از عشقِ عمیق و شورانگیز عاشق است که به مرتبه‌ای از شدت رسیده که از توانِ موجوداتِ اساطیری و حتی دیوانگانِ شهیر نیز فراتر می‌رود. شاعر در این ابیات، عشقی را توصیف می‌کند که سنگین‌تر از آن است که جهانِ هستی و یا حتی نمادهایِ کهنِ تحملِ رنج بتوانند آن را تاب بیاورند.

در نگاه شاعر، این بارِ سنگینِ عشق، نه یک رنجِ جان‌کاهِ بیرونی، بلکه عینِ حیاتِ اوست. او با منطقی عارفانه، بارِ دشوارِ عاشقی را بر دوش می‌گیرد، چرا که آن را با جانِ خویش یکی می‌داند و گریز از آن را به معنایِ گریز از هستیِ خود می‌شمارد.

معنای روان

شور آوردم که گاو گردون نکشد دیوانگیی که صد چو مجنون نکشد

شوری در وجودم پدید آورده‌ام که گاوِ اساطیریِ آسمان نیز تابِ تحملِ سنگینیِ آن را ندارد.

نکته ادبی: گاو گردون اشاره به باورهایِ نجومی و اساطیریِ کهن دارد که معتقد بودند زمین بر شاخِ گاوی قرار دارد و ثباتِ جهان به او وابسته است.

هم من بکشم که شور تو جان منست جان خود را بگو کسی چون نکشد

دیوانگی‌ای در سر دارم که صدها مجنون نیز یارایِ کشیدنِ بارِ آن را ندارند.

نکته ادبی: مجنون به عنوان نمادِ کهنِ عاشقیِ دیوانه‌وار به کار رفته است تا شدتِ وضعیتِ شاعر را ملموس‌تر کند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح گاو گردون، مجنون

اشاره به اساطیرِ کهنِ کیهان‌شناسی (گاوِ زمین) و قصه‌یِ عاشقانه‌یِ لیلی و مجنون برایِ برجسته‌سازیِ شدتِ عشق.

ایهام نکشد

در معنایِ نخست به معنیِ کشیدنِ بار و تحمل کردن و در معنایِ دوم به معنیِ کشتن و خاتمه دادن به کار.

مبالغه صد چو مجنون

اغراق در شدتِ دیوانگی برایِ نشان دادنِ بی‌مانندیِ عشقِ شاعر.