دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۴۳

مولوی
شب رفت کجا رفت همانجای که بود تا خانه رود باز یقین هر موجود
ای شب چو روی بدان مقام موعود از من برسان که آن فلانی چون بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به مفهوم بازگشت به اصل و منشأ وجود اشاره دارد و با بیانی تغزلی، شب را به عنوان واسطه‌ای برای رساندن پیام اشتیاق عاشق به معشوق به کار می‌گیرد. فضا، فضای پرسشگری و دلتنگی است که در آن هر چیز، از جمله شب و عاشق، به دنبال بازگشت به جایگاه نخستین خود هستند.

شاعر در این ابیات، رفتن شب را تمثیلی از چرخه حیات و بازگشت همه موجودات به خانه اصلی خود می‌داند و از این بستر برای ابراز دلتنگی و طلب احوال از یار بهره می‌برد که نشان‌دهنده پیوند عمیق میان حالات طبیعت و عواطف درونی انسان است.

معنای روان

شب رفت کجا رفت همانجای که بود تا خانه رود باز یقین هر موجود

شب به پایان رسید و رفت؛ اما به کجا؟ به همان جایگاهی که از آن برخاسته بود بازگشت.

نکته ادبی: پرسش در اینجا بلاغی است و بر قطعیت بازگشت به اصل تأکید دارد.

ای شب چو روی بدان مقام موعود از من برسان که آن فلانی چون بود

چرا که یقین داریم هر موجودی در هستی، سرانجام به خانه و سرمنزل خویش باز خواهد گشت.

نکته ادبی: خانه در اینجا نماد اصل و مبدأ وجود است.

آرایه‌های ادبی

شخصیت‌بخشی ای شب

شاعر شب را به عنوان موجودی آگاه مخاطب قرار داده و از او طلب پیام‌رسانی می‌کند.

کنایه خانه

اشاره به جایگاه اصلی و سرمنزل مقصود که بازگشت به آن امری محتوم است.

پرسش بلاغی شب رفت کجا رفت

طرح پرسشی که پاسخ آن برای شاعر روشن است و تنها برای تأکید بر روند بازگشت آورده شده است.