دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۴۰

مولوی
شادی زمانه با غمم برنامد جز از غم دوست مرهمم برنامد
گفتم که به بینمش چه دمها دهمش چون راست بدیدمش دمم برنامد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار تصویرگرِ حال‌وهوای عاشقِ دلسوخته‌ای است که در میانه‌ی شوریدگی و حیرت، پیوند عمیقی با رنجِ عشق برقرار کرده است. شاعر با زبانی صمیمانه و برخاسته از عمق جان، بیان می‌دارد که چگونه حضورِ معشوق یا اندیشه‌ی او، تمامِ توازنِ درونی‌اش را برهم می‌زند و او را از قیل‌وقالِ جهانِ مادی به وادیِ سکوت و حیرانی می‌کشاند.

در این ابیات، تضادی بنیادین میانِ شادی‌های دنیوی و اندوهِ مقدسِ عشق دیده می‌شود. شاعر به‌خوبی روایت می‌کند که چگونه در برابرِ ابهت و جمالِ محبوب، تمامِ پیش‌بینی‌ها و سخنانِ ازپیش‌تدارک‌دیده‌اش رنگ می‌بازد و حیرت و سکوت، تنها پاسخِ سزاوار به آن دیدارِ موعود است.

معنای روان

شادی زمانه با غمم برنامد جز از غم دوست مرهمم برنامد

شادی‌های این دنیا هرگز با غم و اندوهِ من سازگار نیست و در کنار آن نمی‌گنجد؛ تنها درمانی که برای این بی‌قراری و رنجِ دل دارم، همان اندوهی است که از جانبِ محبوب به من می‌رسد و همین غمِ او برایم حکمِ داروی شفابخش را دارد.

نکته ادبی: برنامد در اینجا به معنای سازگار بودن یا پدید آمدن است. ترکیب غم دوست، نشان‌دهنده نوعی تقدس‌بخشی به رنج عشق است که برخلاف شادی‌های گذرا، شفابخش روح است.

گفتم که به بینمش چه دمها دهمش چون راست بدیدمش دمم برنامد

با خود اندیشیدم که اگر روزی محبوب را ببینم، سخن‌ها خواهم گفت و شرحِ دلتنگی‌هایم را به او خواهم رساند؛ اما چون واقعاً با او روبه‌رو شدم، هیبت و جمالش چنان مرا در حیرت فرو برد که نفسم بند آمد و نتوانستم حتی کلامی به زبان آورم.

نکته ادبی: دم در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای نَفَس و هم به معنای کلام و سخن. ترکیب راست بدیدمش به معنای رؤیتِ حقیقی و بی‌پرده است که موجبِ از دست رفتنِ توانِ تکلم در عاشق شده است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) غم دوست مرهمم برنامد

شاعر اندوه را که ذاتاً دردناک است، به عنوان تنها داروی شفابخش خود معرفی می‌کند.

تکرار دم

واژه دم در مصراع‌های مختلف با ایهام به معنای نَفَس و سخن تکرار شده است.

کنایه دمم برنامد

کنایه از بهت‌زدگی شدید و ناتوانی در تکلم در برابر جمال محبوب.